Print this Page

اعلامیه های رسیده

عفرین تنها نیست

ارتش رژیم فاشیستی ترکیه که از ژانویه ۲۰۱۸ با توافقات و تأیید ضمنی قدرت های بزرگ سرمایه داری و نیز دولت های منطقه و در سکوت شرم آور رسانه های جهانی تعرض خود به منطقه عفرین کردستان سوریه را آغاز کرده بود، روز یکشنبه ۱۸ مارس شهرعفرین، پس از دونیم ماه مقاومت جانانۀ مردم و با قبول قربانیان بی شمار به دست نیروهای اشغالگر ترکیه و متحدانش سقوط کرد. در نتیجۀ بمباران و گلوله باران ارتش ترکیه و مزدوران اسلامیست تحت فرمانش تعداد زیادی از ساکنان منطقۀ عفرین کشته، زخمی و صدها هزار نفر نیز مجبور به ترک منطقه شده اند. حملۀ نظامی دولت فاشیستی ترکیه به رهبری اردوغان به منطقه کردنشین سوریه را می بایست فراتر از تامین اهداف جیو-پولیتیک ترکیه و در چهارچوب تامین منافع استراتیژیک و توازن قوای قدرت های بزرگ سرمایه داری چون امریکا، روسیه، چین و اروپا جهت رفع بحران سوریه در نظر گرفت

سوریه از هفت سال گذشته تاکنون و در اوج بحران اقتصاد کاپیتالیستی، مرکز تلاقی رقابت های قدرت های بزرگ سرمایه داری و دخالت و صف آرایی مستقیم دولت ها و نیز انواع گرایشات و حلقه های ارتجاعی درمنطقه بوده است. تا کنون میلیاردها دلار سود به جیب صاحبان کارخانه های تولید کنندۀ تجهیزات جنگی و بانک ها و واسطه ها به بهای از دست رفتن جان و هستی صدها هزار انسان در سوریه، سرازیر شده است. نفوذ سیاسی و توان نظامی روسیه در سوریه مانع تغییر زود هنگام رژیم اسد به نفع امریکا و متحدانش شد و این امر باعث تداوم بحران جاری در سوریه گردیده است و تا اکنون هیچ یک از تلاشها و نشست های بین المللی تحت عنوان “صلح” رفع این بحران را به نفع یکی از قدرت های درگیر متحقق نکرده است و بعد از عقب رانده شدن داعش از صحنه سیاسی، معادلات وارد فاز دیگری شده است. در چنین شرایطی یکی از حامیان و همکاران جانیان داعش و سایر نیروهای تروریست اسلامی، یعنی دولت ترکیه به تنها نیروی ضد تروریست فعال و مؤثر در منطقه یعنی کانتون های کردستان سوریه حمله ور شده است. چگونگی رفع بحران کنونی در سوریه برای هر یک از قدرت های بزرگ سرمایه داری و شریکان آنها در منطقه، با توجه به موقعیت استراتژیک این کشور و همچنین صدور و انتقال نفت و گاز به سایر نقاط جهان، حائز اهمیت شده است؛ در کنار آن سرمایه داری بحران زدۀ ترکیه در صدد تقویت قدرت منطقه یی خودش است، چیزی که دولت اردوغان برای تأمین و تثبیت آن و همچنین برای نماینده گی و انجام وظیفۀ تعیین یافتۀ سرمایه داری جهانی، با استفاده از نیروهای شبه نظامی اسلامی تحت عنوان ارتش آزاد سوریه و کردهای آموزش دیده زیر نظر دولت اقلیم کردستان عراق، وارد کارزار شده و منطقۀ عفرین را اشغال نمود

از نوامبر ۲۰۰۲ و در پی به اصطلاح نظم نوین جهانی، سرمایه داری ترکیه برای ادغام در سیاست های نئولیبرالیستی سرمایه داری جهانی، حزب اسلامی عدالت و توسعه را به جلو صحنۀ سیاسی این کشور سوق داد و با اتکا به صندوق بین المللی پول و بانک جهانی سرمایه گذاری در ترکیه را از طریق سیاست اقتصادی بازار آزاد، خصوصی سازی و باز گذاشتن دست بانک ها به گردش انداخت. حزب حاکم اسلامی جهت برداشتن موانع از سر راه سرمایه گذاری، رشد و انباشت سرمایه، با استفاده از روش دموکراتیزاسیون پارلمانی کشورهای پیرامونی و محدود کردن قدرت و نفوذ شورای نظامیان، سیاستی را در داخل و خارج ترکیه پیش گرفت و در چهارچوب آن به مسئله کرد نیز پرداخت. ربودن و تحت فشار گذاشتن اوجلان رهبر زندانی پ ک ک در به توافق کشانیدن فعالیت در چهارچوب سیاستهای سرمایه داری ترکیه و پایان دادن به درگیری های نظامی از چنین شرایطی نشئت گرفت. اما با بن بست سیاست های نئولیبرالی و عروج بی سابقه ترین بحران سرمایه داری و اعتراضات توده ای ناشی از کارکرد آن در کشورهای عربی، دولت اردوغان که چند صباحی مدل “مطلوب” اجرای سیاست های اقتصادی در کشورهای پیرامونی در حال توسعه بود و جزء کشورهای گروه بیست نیز گردیده بود، از تک و تا افتاد. فاجعۀ سیاست های اقتصادی در خصوصی سازی در بخش معادن با واقعۀ انفجار در معدن سوما که صدها کارگر جان خود را از دست دادند، نمونۀ بارزی از تشدید استثمار و بی حقوقی و کار ارزان در ترکیه در این سالها بود

بحران اقتصادی در ترکیه و کاهش ارزش لیره وافزایش بیکاری بالتبع اقداماتی سیاسی را در دستور کار حزب حاکم گذاشت، تا جایی که گرایشات راست و چپ ترکیه در مقابل سیاست های اردوغان آشکارا عکس العمل نشان دادند. ادعای کاذب حزب حاکم و اردوغان در دموکراتیزاسیون و تعدد احزاب در پارلمان، به نفع تقویت موقعیت بلا منازع حزب عدالت و توسعه و مقام اردوغان و دور زدن پارلمان تغییر کرد. بر همین مبنا به زنان و نهادهای مدنی موجود در جامعه با استفاده از روش دیکتاتوری اسلامی حمله صورت گرفت. داعش، این ارتجاع اسلامی مهندسی شده و شکل گرفته در منطقه را به خدمت گرفت، دستگیری مخالفین شدت یافت و شکنجه و اذیت و آزار زندانیان سیاسی رو به افزایش نهاد. رویاهای حزب عدالت و توسعه در تفویض لقب سلطان عثمانی به اردوغان، به مثابه سرمایه داری پر قدرت ترکیه در داخل و نیز در منطقه به سراب تبدیل شد و رژیم حاکم را به موقعیتی رسانید که برای از سر گذراندن و مدیریت بحران به هر سیاستی چنگ اندازد. بحران و جنگ در سوریه که پیشتر به آن اشاره شد آشکارا به میدان رقابت دولت های بزرگ سرمایه داری و صف بندی های منطقه ای تبدیل شد و ارتجاعی ترین نیروها را در خود جای داد. داعش و حزب الله والنصره و رژیم اسلامی ایران، ارتجاع اخوان المسلمین اردوغان، دولت مرکزی عراق، دولت اقلیم کردستان عراق ، عربستان سعودی ، قطر و اسرائیل در یکی از صف بندی های امریکا و روسیه قرار گرفتند. در میان شعاع وسیعی از تاخت و تاز انواع ارتجاع در سوریه و خلاء ناشی از عدم حضور و نفوذ رژیم اسد در منطقۀ کردستان ( روژآوا) در سال ۲۰۱۲ سه کانتون خود مدیریتی در کوبانی، عفرین و جزیره به ظهور رسید. با وجود تعدد گرایشات سیاسی در این کانتون ها، اشکالی از دخالت شهروندان در امور زنده گی و زیست مسالمت آمیز میان شان تجربه شد. این تجربه بدون استثناء چالشی برای کل ارتجاع منطقه بود و از سوی قدرت های بزرگ سرمایه داری نیز هیچ گاه برسمیت شناخته نشد و در مقابل مقاومت توده ای کوبانی به ویژه حضور چشمگیر زنان در آن و پس راندن داعش طرفداران خود را در صف عظیم آزادیخواهان جهان پیدا کرد

نقطه عزیمت جنگی دولت اردوغان و اشغال عفرین درعین تقویت قدرت منطقه ای پان ترکیستی به سبک عثمانی، هماهنگ کردن بخش های مختلف بورژوازی ترک برای رفع بحران سیاسی و اقتصادی یی است که گریبانگیر ترکیه گردیده است. اگر چه این فرصت با توافق ضمنی امریکا و روسیه برای ترکیه فراهم گردید ولی دولت اردوغان پیروز این میدان نخواهد بود. ترکیه از یک سو عضو ناتو، حامی و همکار داعش و نیروهای ارتجاعی شبه نظامی مخالف رژیم اسد و مورد حمایت امریکا است و از سوی دیگرهمکار منطقه ای نشست های سه جانبه با روسیه و ایران است. هژمونی در منطقه و صف بندی های آن تابعی از سیاست های جهانی امریکا و روسیه است که درعین رقابت امپریالیستی، متفقا ارادۀ جمعی درهیچ نقطه ای از جهان و اکنون کانتون های منطقه کردستان سوریه را بر نمی تابند

عفرین اشغال شد، ولی نیروی عظیم اجتماعی کارگران، زنان و آزادیخواهان ضد جنگ در سراسر جهان مردم عفرین را تنها نخواهند گذاشت. در چنین شرایطی سوسیالیست های سراسر جهان وظیفۀ خطیر سازماندهی مبارزات جاری دفاع از عفرین و بر علیۀ تهاجم دولت ترکیه را در راستای مبارزات ضد سرمایه داری به عهده دارند. در دفاع ازعفرین و بر علیه دولت ترکیه می بایست مبارزات اجتماعی در منطقه و بویژه در داخل ترکیه را سازمان داد. عکس العمل طبقۀ کارگر و سوسیالیست ها در منطقه و خصوصا ترکیه در شرایط حاضر و برعلیه سیاست های فاشیستی اردوغان در روند مبارزۀ طبقاتی بر علیه سرمایه داری که امروز در دفاع از عفرین تجلی یافته است، امری بسیار حیاتی و محکی در مبارزۀ طبقاتی ضد سرمایه داری خواهد بود

زنده باد سوسیالیسم

سازمان سوسیالیست های کارگری افغانستان

کانون کارگران سوسیالیست

مارچ ۲۰۱۸؛ فروردین/ حمل ۱۳۹۷

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ 

عفرین توسط نیروهای فاشیستی اردوغان اشغال شد

عفرین

دولت ارتجاعی و تا دندان مسلح ترکیه به کمک بقایای داعش و شبه‌ نظامیان گروه فیلق‌الشام، یکی از نیروهای اسلامی مخالف رژیم بشار الاسد، با هجوم نظامی موسوم به «شاخه زیتون» که از ۲۰جنوری (ژانویه) تحت عنوان پاکسازی منطقۀ مرزی میان سوریه و ترکیه از وجود یگان‌های مدافع خلق (ی پ گ) آغاز شده بود، شهر عفرین را اشغال کرد

قبل از تسخیرعفرین، جنگنده‌های شکاری و زرادخانۀ توپچی ارتش ترکیه این شهر را از زمین و هوا به طور مداوم بمباران کردند. اردوغان، رئیس جمهور ترکیه بیشرمانه و مزورانه اعلام کرده بود که ارتش ترکیه تلاش می‌کند تا از کشتار غیرنظامیان جلوگیری شود. اما در این حمله فاشیستی شمار زیادی از شهروندان بی دفاع و بی گناه عفرین کشته و زخمی و صدها هزار نفر از آنها آواره شده اند. شبه نظامیان فلیق الشامبا حمایت نیروهای فاشیست ترکیه پس از اشغال عفرین اموال مردم و امکانات و تأسیسات عمومی را چون غنیمت جنگی به غارت بردند.

امپریالیستها برای تثبیت و حفظ منافع خود شان در منطقه این بار عفرین را نشانه گرفتند. عملیات ارتش ترکیه علیه کردهای سوریه با دخالت و طرح و نقشۀ مستقیم روسیه در۲۰جنوری(ژانویه) سال جاری آغاز شد. یک روز قبل از آغاز این عملیات، آنکارا ساخت دومین خط لوله زیردریایی گاز ترکیش استریم توسط گازپروم (شرکت نفت و گاز روسی) را تصوب کرد. این خط لوله‌ گازپروم را به سواحل ترکیه متصل می‌کند. دولت تجاوزگر اردوغان در این عملیات شوم نه تنها منافع اقتصادی خود و اربابان امپریالیستی اش را حفظ نموده بلکه از نظر سیاسی در نظر دارد در چارچوب یک توافق نظامی با دولت مرکزی عراق عملیات مشترکی را علیه حزب کارگران کردستان (نیروهای پ ک ک) در خاک عراق نیز آغاز کند و همچنین بر آن است که پس از تصرف عفرین، به مبارزه با یگان‌های مدافع خلق در منبج، کوبانی، تل ابیض، راس العین و قامشلی ادامه دهد

امپریالیستها در جنگ قدرت با هم و کسب منافع بیشتر در منطقه تا کنون دست به هر جنایتی زده اند. از خلق داعش تا حمایت از نیروهای فاشیستی گرفته تا ایجاد رژیم های دست نشانده، تصرف منابع اقتصادی و گسترش قلمرو و سرکوب هر صدای حق طلبانه، سیاست هایی که تا به امروز به قیمت نابودی یک بخش از بشریت و مدنیت تمام شده است. دریورش وحشیانۀ ارتش ترکیه به عفرین تمام دولتها با سکوت خود مُهر تائیدی بر اعمال جنایتکارانۀ اردوغان و حامیانش زدند. بورژوازی جهانی و مدیا و رسانه های مزدورهم با کمال بیشرمی سعی دارند به اینهمه آدمکشی و تجاوز علنی مشروعیت داده و آن را امری موجه جلوه دهند. همچنین سران پیمان ناتو سلاخی و جنایت ترکیه در عفرین را با این عنوان که ترکیه حق دارد از خاک خود پاسداری کند، موجه شمردند. نسل کشی آشکار عفرین بار دیگر پرده از چهرۀ واقعی تمامی دولتهای سرمایه داری و سران آنها برداشت و ماهیت ضد بشری ارگانهای بین المللی و حقوق بشری که دست در دست دولتهای سرمایه داری دارند را رو کرد

تنها متحد و حامی واقعی مردم در عفرین کارگران و زحمتکشان و افکار عمومی مترقی جهانی بوده و هست، که با اعتراض و همبستگی خود می توانند پرده از سیاستهای کثیف دولتهای امپریالیستی و قدرت های منطقه یی برداشته و جنایات اعمال شده بر عفرین را در نزد بشریت آزادی خواه جهان افشاء نمایند؛ اگر زمانی هیتلر برای پیشبرد اندیشه های فاشیستی خود نخست یهودی ها، سپس کمونیست ها، روشنفکران و حتا سوسیال دمکرات ها را هدف گرفت، خشن ترین و هارترین روش ها را برای نابودی آنان بکار برد. امروز تحت سیاستهای کشورهای امپریالیستی و دست نشاندگان آنها مانند اردوغان و بشار اسد میلیون ها انسان بیگناه کشته و زخمی و آواره شده اند

هرچند که چند دهه ازسلطۀ نازیسم و فاشیسم به رهبری هیتلرمی گذرد و جنایات و قساوت و سیاستهای ضد بشری آن برای همیشه ثبت تاریخ بشریت شده است، اما آنچه که همچنان زیر سوال است و وجدان انسان های آزادیخواه و مترقی را همواره عذاب می دهد این است که چرا نتوانستند با همکاری و همبسته گی شان از این فاجعۀ هولناک و ضدبشری پیشگیری کنند. امروز اردوغان و امثال او دقیقا سیاستهای نازیسم هیتلری را اتخاذ نموده و اجرا می نمایند. تنها نیرویی که میتواند با اعتراضات میلیونی اش این جنایات ضد بشری وسیاستهای امپریالیستها و دست نشاندگان آنها همچون اردوغان را افشاء نموده و به این تجاوز و جنگ افروزی خاتمه دهد، طبقۀ کارگر و بشریت آزادی خواه است

ما در ضمن محکومیت شدید این حرکت تجاوزگرانۀ دولت اسلامی- فاشیستی ترکیه به رهبری اردوغان، حمایت خود را از حرکتهای آزادیخواهانه و اعتراضات سراسری در افشاگری این عمل فاشیستی و در دفاع از مردم عفرین اعلام میداریم

سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان

کانون کارگران سوسیالیست

مارچ ۲۰۱۸؛ حوت/  اسفند ۱۳۹۶

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

هشتِ مارس روز جهانی زن را گرامی میداریم

هیچ جنبشی بدون حضور اجتماعی زنان درآن به ثمر نخواهد نشست

 

بحران اقتصادی ای که از سال ۲۰۰۸ شروع شده سبب رکود جنبشهای کارگری در سطح جهان و به ویژه درخاورمیانه شده است. اما در اوج این بحران جهانی به روشنی می بینیم که زنان و مردان کارگر به سرعت به سوی فقر و فلاکت رانده می شوند. در جهانی که زنان سه چهارم بیسوادان و اکثریت فقرای آنرا تشکیل می دهند، وخیم بودن اوضاع اقتصادی و تحمیل سیاست های نئولیبرالی، بیش از گذشته سبب تعمیق فاصلۀ طبقاتی بر مبنای جنسیت شده است. فقر روز افزون یکی از موانع اساسی زنان در راه دست یابی به تحصیل و کار و پیشرفت بوده است

تا آنجا که به ایران و افغانستان بر می گردد، حاکمیت ارتجاع اسلامی با نهادینه نمودن قوانین قرون وسطایی ضد زن بیشترین تبعیض جنسیتی و طبقاتی را بر زنان دو خطه اعمال نموده و از نظر اقتصادی– سیاسی و اجتماعی آنها را درموقعیت درجه دوم قرار داده است. باز گرداندن زنان به کنج خانه و محروم ساختن آنها از اشتغال، وابسته کردن هرچه بیشتر آنها از نظر اقتصادی به مردان، خشونت و سرکوب روز افزون بر آنها، نهادینه شدن کنترل مردان بر زنده گی زنان مردسالاری و نابرابری فزاینده یی را از نظر اجتماعی بر زنان حاکم نموده است. فرودستی و تبعیض و نابرابری، فقدان تأمین اجتماعی و سرکوب و خشونت بر زنان که ریشه در نظام سرمایه داری دارد شرایط دشواری را برای زنان تحت سلطۀ حکومتهای ارتجاعی مذهبی در ابعاد گسترده یی ایجاد نموده است. با این حال اعتراض و مبارزۀ زنان بر علیه این همه نابرابری و بربریت حکومتهای اسلامی به اشکال مختلف و به طور تعطیل ناپذیری ادامه داشته و دارد. وضعیت زنان در افغانستان به دلیل تداوم جنگ و اقتدار جریان های اسلامی و قومی، فقر و ادبار اجتماعی، علی الرغم تلاش کنشگران و فعالان جنبش زنان، بسیار اسفناک است

پس از مهندسی و به قدرت رسیدن “دولت وحدت ملی” در افغانستان وضعیت و شرایط زنده گی زنان رو به وخامت گذاشته است. “دولت وحدت ملی” به رهبری غنی که متشکل است از نیروهای ارتجاعی اسلامی و قومی ، در اثر تناقضات درونی خودش در حال فروپاشی و اضمحلال قرار دارد و هر دو جناح آن در تلاش استحکام مواضع و تأمین منافع سیاسی و اقتصادی شان بر طبل ارتجاع ، تحجر و انقطاب تباری بیشتر و محکمتر از قبل می کوبند تا بتوانند در پرتو آن ادامۀ حیات و قدرت شان را ضمانت نمایند. دولت پوشالی که نمایندۀ ارتجاعی ترین نیروها و باورها است، با تأیید و حمایت حامیان بین المللی اش در کمپ ارتجاع بورژوا-امپریالیستی تحت نام داعیۀ صلح و آشتی، احزاب و جریان های به شدت جانی، عقبگرا و ارتجاعی هم کیش و هم سنخ خودش مانند حزب اسلامی به رهبری حکمتیار و اخیراً طالبان را با دادن امتیاز های مادی و سیاسی به مشارکت در قدرت سیاسی فراخوان داده است. این روشن است که همکاسه شدن این نیروهای جنایت پیشه و ارتجاعی منجر به تقویت پایه های قدرت و استحکام مواضع هرچه بیشتر نیروهای ارتجاعی اسلامی می شود که حاصل آن چیزی جز تقویت و نهادینه شدن هرچه گسترده تر تبیین های مردسالار و بر مبنای آن تضعیف دست آورد های نیم بند کنونی و افزایش خشونت نسبت به زنان و ستم و نابرابری جنسیتی نخواهد بود؛ همین اکنون نیز حاکمیت ارتجاعی با اعمال سیاست های زن ستیزانه و مشروعیت دادن به عقائد خرافی مبتنی بر شرع اسلامی در تشدید خشونت بر زنان، ستم جنسی و تقویت افکار ضدزن سهم بارزی دارد. زنان محروم ترین و بی حقوق ترین افراد جامعه را تشکیل می دهند که از یک طرف بار ستم طبقاتی را بر دوش می کشند و از جانب دیگر قربانی ستم و نابرابری جنسیتی اند. نیروهای ارتجاعی شریک قدرت سیاسی و هم مخالفین آن در شکل و شمایل طالبان و داعش با الهام از افکار و عقائد عصر حجر اسلامی و مردسالارانه روزی نیست که تراژیدی وحشتناک و صحنه های آزار دهنده یی را خلق نکنند. محاکمۀ صحرائی یک زن جوان توسط مردان مسلمان در ولایت تخار و شلاق زدن و بی حرمت ساختن زن دیگری در ملأ عام ، سه شنبه ۸  حوت/ اسفند سال روان در ولایت فاریاب توسط طالبان نمونه های کوچک و هولناکی از إعمال خشونت نسبت به زنان است؛ برای قدرت حاکمه و حامیان امپریالیست آن تأمین منافع، تحقق استراتژی های کلان و ادامۀ قدرت شان در اولویت قرار دارد. پر واضح است که اولین قربانیان تأمین این منافع و تحقق استراتیژی مشارکت طالبان در قدرت را زنان تشکیل خواهند داد
روشن است که اقتصاد ایران در حالی با عواقب بحران جهانی روبرو شده که خودش مدت هاست که در بحران و رکود اقتصادی دست و پا می زند: قراردادهای سفید، مزدهای ماه ها پرداخت نشده، حداقل دستمزد قانونی زیر خط فقر، دو سه “کار” در روز برای یک زنده گی بخور و نمیر، با عدم وجود پوشش های اجتماعی درمانی و بیکاری و سالمندی. عواقب این بحران زنده گی هر چه بیشتر خانواده های کارگری و زحمتکش را به فقر و فلاکت کشانده و بیشترین آسیب را متوجه زنان نموده است

زنان ایران و بویژه زنان مهاجر افغانی در حدود چهار دهه است که در نظام حاکم سرمایه داری ایران تحت قوانین ارتجاعی اسلامی و خشونت مردسالاری هر روز چند ده بار تحت ستمهای جنسیتی و طبقاتی قرار می گیرند. به حکم  قانون ارتجاعی حکومت اسلامی زن به عنوان فرد به رسمیت شناخته نمی شود، وقتی همسر دارد هویت او با همسرش تعریف میشود، کارش را تنها به عنوان کار کمکی و یدکی به رسمیت می شناسند و حتی اگر هم کار ثابت داشته باشد از حق عائله و مسکن و بقیه مزایا… محروم است. با متوسل شدن به این ارزشهای سنتی عقب مانده است که زن موقعیت ارزان اقتصادی نزد سرمایه پیدا کرده است. در این راستا است که جنبش جاری زنان با شروع خیزش مردمی در چند ماه گذشته در ایران پا به عرصۀ مبارزه گذاشته است. این مبارزه و اعتراضات در تداوم تحرکاتی است که از انقلاب ۵۷ شروع شد و زنان را در گروه های بزرگ به خیابان و به مبارزۀ دسته جمعی کشاند، تا به  امروز به اشکال مختلف جریان دارد. ماحصل آن امروز مبارزات زنان و دختران خیابان انقلاب که با برگرفتن حجاب و اعتراض به حقوق پایمال شدۀ شان است، نسلی است که از تلاش مدام و مبارزۀ روزمره با ندیده گرفتن ارزش ها و خلاقیت هایشان برای دست یابی به شرایط برتر اجتماعی، برابری در حقوق فردی و جایگاه اجتماعی و کسب آزادی لحظه یی از پا نمی نشینند. تداوم این مبارزه امروز زن کارگر نیشکر هفت تپه یی است که با سخنان خود کارگران را برای ادامۀ مبارزه بر علیه کارفرماها و دولت سرمایه اسلامی بسیج می نماید. نکتۀ قوت این مبارزه مبارزۀ خانواده های کارگری بویژه زنان آنها است که دوشادوش همسرانشان برای متحقق شدن مطالبات و خواسته هایشان ایستاده اند

ویژه هشتم مارچ ٢٠١٦

ویژه هشتم مارچ ٢٠١٦

این جنبش با وجود اینکه تا کنون با سرکوبهای بیرحمانه، دستگیری و زندان روبرو بوده و بهای سنگینی پرداخته است؛ اما هنوز در صحنۀ خیابانها در جریان است. ممنوعیت ها و خط قرمزها را پشت سر گذاشته برعلیه قوانین ارتجاعی مذهبی و برعلیه پوشش و حجاب تا رفع هر گونه ستم جنسیتی و طبقاتی برخاسته است و پا برجا خواهد ماند. از نکته قوت این خیزش مردمی این است که با عدم توهم به این و یا آن جناح، کل موجودیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برده است. حرکت اعتراضی زنان نشانگر این است که برای دست یابی به خواست ها و مطالباتشان نیاز به تغییر ساختارهای سیاسی است. آن ها با مشارکت کمیتاً و کیفتاً تعیین کنندۀ شان در جنبش اعتراضی خیابانی و با نقش انکار ناپذیزشان در رادیکال کردن آن نشان داده اند که در راه تحقق برابری جنسیتی در حقوق شان نیز با نظم و ساختار سیاسی حاکم مواجه اند و بدون هیچ توهمی این مانع را باید از سر راه بردارند
روند حرکتهای اعتراضی خیزش مردمی بار دیگر بعد از جنبش ۸۸ ثابت کرده است که سیر حرکت نیروهای اجتماعی در تند پیچهای مبارزاتی است که توده های مردم در مدت زمانی بسیار کوتاه به اندازۀ چندین سال کار آرام تجربه می آموزند. اهمیت نقش تعیین کننده یی که زنان مبارز در گسترش و حتی رادیکالیزه شدن جنبش ضد استبداد بازی کرده اند در این است که آنها انزوای جنبش زنان را در مبارزه با نظام بربریت و مردسالارانه در هم شکسته اند، و در نتیجه می توانند متحدین خود را در اقشار پیشرو جامعه و در تقابل با طبقات و اقشار مرتجع گسترش دهند و زنان مبارز جنبش زنان و زنان کارگر جنبش کارگری که در خیزش مردمی علیه استبداد و نظم سیاسی پیشتاز شده اند و شور و ارادۀ خود را برای تغییر نظام سیاسی حاکم نشان داده اند طولی نخواهد کشید که به ضرورت تحول در ساختار اقتصادی و نظم سرمایه داری هم پی ببرند

به شکل خلاصه می توان گفت که در شرایط کنونی و تا همین جا زنان با شرکت گستردۀ خود در خیزش مردمی ایران نشان داده اند که بدون وجود آنها و خواست های برابری طلبانۀ شان، مطالبات هیچ جنبشی متحقق نخواهد شد و آنها پای ثابت و بی چون و چرای هرحرکتی  برای رهائی از مناسبات سرمایه داری و ایجاد جامعه یی مبتنی بر برابری و آزادی اند. سرانجام این زنان اند که  با حضور سرنوشت ساز خود در عرصۀ یک مبارزۀ عظیم در جامعه حرکت جنبش زنان را بسوی ایجاد تشکل های توده یی و اعتلای فعالیت اجتماعی تسهیل خواهند کرد

اما نقش مستقیم و تعیین کنندۀ طبقۀ کارگر است که می تواند چشم انداز حرکات متشکل سراسری جنبش زنان را در مسیر تازه یی قرار دهد. طبقۀ کارگر طبعا با ابزارهائی که در دسترس دارد، مانند اعتصابات سراسری، شرایط جدید و امکانات تازه یی پیش پای جنبش های اجتماعی دیگر باز خواهد کرد و باعث تقویت و سرعت در اتخاذ جهت گیری های مناسب اوضاع خواهد شد. در چنین اوضاعی شرایط برپاکردن تشکل های توده یی آن تشکل هائی که حضور زنان در اجتماعات بزرگ جهت سازماندهی امور جامعه در همۀ عرصه ها بدون آن ها ممکن نخواهد گردید، برای این جنبش فراهم خواهد شد

زنده و پیروز باد جنبش آزادی خواهانۀ زنان

سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان

کانون کارگران سوسیالیست

مارچ ۲۰۱۸؛ حوت/ اسفند ۱۳۹۶

 

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 

بیانییه شورای مرکزی اتحاد سوسیالیستی کارگری بمناسبت خیزش دیماه ٩٦

پایان سیطره گفتمان اصلاح طلبی و
آغاز دوران نوین در ایران و خاورمیانه

تظاهرات مردم در دیماه 96 نقطه آغاز یک دوران نوین در تحولات سیاسی ایران است. خیزش دیماه که با تظاهرات در بیش از یکصد شهر همراه بود، به بیست سال حاکمیت گفتمان جنبش اصلاح طلبی در ایران که با رئیس جمهور شدن خاتمی در سال 76 عروج کرده بود، خاتمه داد و میرود تا جنبش انقلابی و براندازی را به گفتمان غالب تبدیل کند. این تغییر گفتمان تاثیرات عمیقی بر جریانات سیاسی، نظامی، امنیتی، و دیگر باندهای حاکم خواهد گذاشت و عواقب مهمی  برای جنبشهای اجتماعی، طبقاتی و همچنین کل نیروهای اپوزیسیون و شبه اپوزیسیون در بر خواهد داشت. با فروکش اعتراضات علیه رژیم اسلامی دوره فعل و انفعالات درونی کل نیروهای سیاسی و جنبشهای اجتماعی و طبقاتی برای منطبق کردن خود با اوضاع تازه آغاز شده است. با جابجایی های حاصل از این فعل و انفعالات، ادامه  اعتراضات علیه کل رژیم اسلامی گسترده تر، با قدرت بیشتر و در شرایط متفاوت و با صف بندی های جدید در میان نیروهای فعال در صحنه سیاست ایران صورت خواهد گرفت

شکست تجربه خونبار و ویرانگر 40 سال حاکمیت مذهب بر جنبشهایی که از مشروطیت تا کنون در تاریخ سیاسی ایران ریشه دارند، تاثیرات مهمی خواهد داشت. یکی از بزرگترین انشعابات در تاریخ لیبرالیسم ایران بر سر نقش و جایگاه دین در پیروزی جنبش سنت – مدرنیته است. جناح قوی تر لیبرالیسم ایران از همان زمان مشروطیت پیروزی حرکت سنت – مدرنیته را در گرو مماشات با دین و عروج یک روایت خوش خیم از دین اسلام می دانست. با تجربه چهار دهه دخالت مذهب حتی در کوچک ترین امور زندگی خصوصی مردم، و با اعتراضات مردم برای سرنگونی رژیم اسلامی و به ویژه امتناع آشکار آنها از استفاده از فرهنگ اسلامی برای بیان خواستهایشان، لیبرالیسم ایران اگر بخواهد موضوعیت سیاسی و اجتماعی خود را حفظ کند ناچار است تا هم خواهان پایان عمر رژیم اسلامی شود و هم خواهان پایان دادن به هر نوع دخالت دین در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم ایران گردد

جنبش دیماه 96 که زمین سیاست در ایران را عمیقا شخم زد، الف، خط بطلانی بود بر چهار دهه استفاده از مذهب برای حفظ نظام سرمایه داری که ابتدا برای شکست انقلاب 57 و رهاندن نظام بحران زده سرمایه داری در نظام شاهنشاهی از خطر سقوط بود و در ادامه برای دفاع از منافع آخوندها، نهادهای مذهبی، مقامات رژیم و سپاهیانی که خود به بزرگترین صاحبان سرمایه و صنایع تبدیل شدند. و ب، خط پایانی بود بر دو دهه تجربه شکست خورده جنبش اصلاحات سیاسی در دستیابی به اهدافی که خودشان آنرا اعلام کرده بودند. اکنون عرصه اصلی و محوری سیاست ایران دیگر منازعات جریانات درون رژیم اسلامی و بین اصلاح طلب و اصولگرا نیست بلکه بین دو قطبی کل رژیم و مردمی است که خواهان پایان عمر رژیم اسلامی هستند. خیزش دیماه 96 با خواستهای اقتصادی و سیاسی در هم تنیده خود بیانگر خواست بنیادی “نان و آزادی” است بعنوان محور و چتر اتحاد همه مردم علیه رژیم اسلامی

جنبش اصلاحات سیاسی با رئیس جمهور شدن خاتمی کوشید که آینده رژیم اسلامی را بر کلیت طبقه صاحبان سرمایه و صنایع متکی کند تا نمایندگان جناحهای گوناگون این طبقه بتوانند از طریق انتخابات به قدرت برسند و دولت را در راه منافع خود بکار گیرند. با شکست تجربه اصلاحات سیاسی، لیبرالها برای نمایندگی صاحبان سرمایه و صنایع ایران یک فرصت بی بدیل می یابند تا حریف عمده جنبش کارگری و سوسیالیستها در سیاست ایران شوند. فساد، دیکتاتوری، کشتار، فقر، بیکاری، بی حقوقی زنان، فقدان حق تشکل و اعتصاب کارگری، دستمزدهای یک سوم خط فقر، ضربات مهلک به فرهنگ، ادبیات، هنر و به ویژه موسیقی و فجایع سیاسی، اجتماعی و زیست محیطی که رژیم اسلامی ببار آورده است ناشی از کارکرد نظام سرمایه داری تحت پوشش اسلام است و خواست “نان و آزادی” مردم ایران تنها با براندازی این سیستم طبقاتی و غیر انسانی بدست می آید. منتها ارتجاع اسلامی حاکم بر ایران برگ برنده لیبرالها خواهد بود تا همه این بلایا را نه به گردن نظام سرمایه داری بلکه به گردن حاکمیت دین بیاندازند تا از این طریق اسلام را قربانی حفظ نظام سرمایه داری کنند
در دوران شاه نیز اندیشه لیبرالی که بعضا به جریانات سوسیالیست هم سرایت کرده بود، دیکتاتوری حاکم و همه رنج و محنت کارگران و زحمتکشان را نه از ماهیت نظام سرمایه داری بلکه از نتایج وابستگی سرمایه داری ایران به امپریالیسم جا میزد. اکنون نیز میرود تا علت دیکتاتوری، بی حقوقی و فقر و فلاکتی که کارگران و مردم بدان دچارند، موضوع محوری مباحثات فعالین جنبش کارگری و سوسیالیستها با لیبرالها شود

در میان جنبشهای اصلی اجتماعی و طبقاتی، نظیر جنبش کارگری، رفع ستم ملی، جنبش زنان به ویژه علیه حجاب اجباری و برای آزادی پوشش، خیزش دیماه 96 بیشترین تاثیر را بر جنبش دانشجویی خواهد داشت. با سرکوب خونبار جنبش دانشجویی در سال 59 به رهبری رئیس جمهور وقت، بنی صدر که منجر به دستگیری، کشتار و اخراج همه دانشجویان و استادان سوسیالیست و آزادیخواه شد، رژیم اسلامی در گورستان سکوتی به نام دانشگاهها، تشکلهای دانشجویی تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه را ایجاد کرد. در طی همه این سالها تشکلهای دانشجویی تحت کنترل رژیم و از سال 76 اساسا تحت کنترل اصلاح طلبان بوده است و هر تشکل و یا حرکت خارج از آن با دستگیری و شکنجه و زندان سرکوب شده است. با پایان سیطره گفتمان اصلاح طلبی میرود تا جنبش دانشجویی نیز از زیر نفوذ اصلاح طلبان خارج شود و به جنبش انقلابی برای سرنگونی رژیم اسلامی بپیوندد. چرخش جنبش پر تعداد و میلیونی دانشجویی که در تمام تاریخ خود تا قبل از سرکوب و کشتار سال 59 همواره از پایگاههای مهم مبارزه با دیکتاتوری و اساسا چپ گرا بوده است، یک ضربه سنگین به اصلاح طلبان است و به قدرت جبهه مردم در مقابل رژیم اسلامی می افزاید

عدم موفقیت ناسیونالیسم عربی در تحقق اهدافی که داشت با انقلاب ایران در سال 57 هم دوره گشت و قدرت یافتن جناح اسلامی اپوزیسیون شاه که منفعت اروپا و آمریکا آنرا ایجاب میکرد باعث رشد و گسترش جنبشهای اسلامی در کشورهای منطقه شد. با پایان کار داعش در سوریه و عراق، عروج جنبشی در ایران با شعار “آخوندها حیا کنید، مملکتو رها کنید” به تمامی جنبشهای غیر مذهبی در منطقه جان و روحیه تازه خواهد داد. در راستا و در ادامه تاثیر تحولات ایران در صد سال گذشته در کشورهای منطقه، پایان یافتن عمر حکومت دینی در ایران تاثیرات مهمی در تضعیف ارتجاع اسلامی در منطقه خواهد داشت. مبارزات مردم ایران علیه رژیم اسلامی می رود تا ابعادی فراتر از مرزهای ایران بیابد و کمر ارتجاع اسلامی در کل منطقه را بشکند

خواستهای گسترده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کارگران و مردم ایران در چارچوب نظام حاکم و سیستم سرمایه داری قابل تحقق نیست. نظام مدافع صاحبان سرمایه و صنایع زیر چتر حمایتی اسلام بانی همه بلایایی است که گریبانگیر مردم ایران است و لذا حفظ این نظام تحت هر پرچم و رنگ و لعاب متفاوت دیگری نمی تواند جوابگوی مطالبات وسیع و اساسی مردم ایران باشد. عبور از رژیم اسلامی و نظام سرمایه داری لازمه بنای جامعه ای است که رفاه و آزادی را برای مردم ایران تضمین کند. در این راستا جنبش کارگری ایران و جناح چپ و سوسیالیست آن مسئولیتی سنگین بدوش دارند تا بسرعت در محل های زیست خود متشکل شوند، تشکلهای خود در محل کار را ایجاد کنند، و آنرا تا ایجاد تشکل های کارگری در سطح  شهر، منطقه و سراسری ادامه دهند، حزب سیاسی خود را ایجاد کنند و برای اعتصابات سراسری آماده شوند. سرنگونی رژیم اسلامی در گرو اتحاد جنبش کارگری شامل بازنشستگان و معلمان، با جنبش دانشجویی، زنان، جنبش رفع ستم ملی حول خواست محوری “نان و آزادی” و با ترکیبی از تظاهرات خیابانی، اعتصابات کارگری، اعتصاب عمومی و در نهایت قیام است.

سرنگون با رژیم اسلامی سرمایه
پیروز باد مبارزه برای نان و آزادی
زنده باد سوسیالیسم
شورای مرکزی اتحاد سوسیالیستی کارگری

7  بهمن 1396 –  27  ژانويه 2018

———————————————————————————————————————————————————————-

حجاب بردار

جنبش اعتراضی گسترده دی ماه هر چند از شدت آن کاسته شد اما به دلیل اینکه رژیم جمهوری اسلامی از پاسخگویی به مطالبه نان و آزادی مستاصل است همچنان ادامه دارد. مطالبات اقتصادی گسترده کارگران و مردم به همراه خواست سرنگونی طلبی رژیم و رفع هر گونه استبداد به شکل های دیگر و در موجی دیگر ادامه دارد. یکی مشخصات بارز جنبش اعتراضی اخیر عبور از مذهب به مثابه ابزاری در دست طبقه سرمایه دار ایران و بخصوص رژیم جمهوری اسلامی برای تداوم حاکمیت است. رادیکالتر شدن مبارزات مردم با کنار گذاشتن شعارهای مذهبی خود را نشان داد. مذهب در ایران نه فقط به مثابه ابزاری برای تحمیق توده ها بلکه ابزاری قوی در مهار جنبش زنان بوده و هست. اما صد سال مبارزه زنان در ایران و بخصوص در چهل سال حاکمیت جمهوری اسلامی با وجود تعرض همه جانبه رژیم جمهوری اسلامی به حقوق و هستی زنان، آنها مقاومتی جانانه انجام دادند و کشاکش بین مطالبات زنان و به قهقرا بردنشان بیشتر آنها را به میدان مبارزه کشاند. زنان کارگر و زحمتکش همواره یک بخش مهم و استوار در مبارزه با رژیم حاکم و حتی قبل از آن بوده اند. در انقلاب 57 و پس از آن و در جنبش سال 88 و اکنون در جنبش 97 در تمام صحنه های مبارزه حضور داشته اند

  مطالبات زنان فقط به رفع حجاب اجباری خلاصه نمی شود و رژیم جمهوری اسلامی در تمام عرصه ها زنان را سرکوب و دچار بی حقوقی کرده است. پس از انقلاب بهمن بخش وسیعی از زنان را خانه نشین کردند و فرصت های شغلی برای زنان کمتر و کمتر شد و نابرابری دستمزد افزایش یافت، حق سرپرستی فرزند در شرایط جدایی از آنها سلب شد،حق طلاق را از زنان گرفتند و حق ارث و شهادت نابرابر و …  اما اکنون در موج جدید مبارزات مردمی نه تنها آنها همراه با کلیت مبارزت گام بر می دارند، بلکه با ابتکار به دار کشیدن حجاب قدرتمندتر وبه شکل مستقل وارد میدان مبارزه شده اند. این جنبش بخشی از مبارزه ی کنار زدن مذهب در راه سرنگونی جمهوری اسلامی است. فعالیت های منفعل و زیر چتر رژیم جمهوری اسلامی (مثل کمپین یک میلیون امضا که به آیت الله ها و … متوصل میشد) رنگ باخته و شیوه ی انقلابی “حجاب بر دار” زدن به راه افتاده است. مبارزه با حجاب اجباری بخشی از مبارزه برای آزادی پوشش است. پیروزی زنان در این مبارزه آنها را در راه مبارزه برای حقوق برابر با مردان را در تمام عرصه های سیاسی،اجتماعی،اقتصادی و خانواده هموار می کند. جنبش زنان جدای از مبارزات کارگران، دانشجویان و دیگر مردم زحمتکش به خیابان آمده نیست و لذا ضروری است با تمام توان از آن حمایت شود. گستردگی این نوع اعتراض مستقل زنان اهمیت بسزایی دارد. به هر درجه که این حرکت گسترده تر و جمعی تر باشد تاثیر آن بیشتر خواهد بود. حجاب و اسلام یکی از ستون های پایدار نگهداشتن این حکومتند. اکنون ستون اسلام سیاسی آسیب های جدی دیده است باید تلاش کنیم تا فروبپاشد

کارگران و مردم مبارز و آزادیخواه ایران

جنبش زنان نیروی محرکه ی عظیمی است که متحد جنبش کارگری و جنبش عمومی مردم است. همراه شدن و حمایت از این جنبش اجازه نمی دهد که شعله مبارزات رو به خاموشی برود. اشکال مختلف مبارزه مثل اعتصابات،تظاهرات خیابانی و اکنون برداشتن حجاب در خیابان و … رژیم جمهوری اسلامی را تضعیف و صفوف توده ها را منسجمتر و قوی تر می کند. به موج دوم مبارزات توده ای و از آن جمله جنبش زنان بپیوندیم.  تنها با سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی به شیوه انقلابی و توسط طبقه کارگر و به همراه همه ی جنبش های آزادیخواه و توده های زحمتکش مطلبات زنان به وسیعترین شکل ممکن برآورده خواهند شد.

زنده باد جنبش انقلابی زنان

زنده باد سوسیالیسم

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

کمیته اجرایی اتحاد سوسیالیستی کارگری

بهمن ماه 1396برابر با   01-02-2018

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?page_id=1840