«

»

Sep 18 2014

Print this Post

“انتخابات” ؛ جدال ناسيوناليستهای قومی و تباری بر سر قدرت سياسی

  فهيم آزاد –

این روزها پس از اعلام کاندیداتوری شخصیت هایی از ناسیونالیسم های تبارگرا و قومی و سرانجام پس از پایان دور دوم انتخاباتبرای احراز پست ریاست جمهوری، جریان های تبارگرا و ناسیونالیستهای قومی یکبار دیگر و این بار با حدت و شدت بیشتر از قبل بر طبل نفرت قومی کوبیده و بطور مشمئز کننده یی هیاهو برپا داشته اند. در این معرکه گیری برای مجاب حریف و از میدان بدر کردن آن و همچنین فریب مردم،گویا توسل به هر چیزی مجاز شمرده شده و می شود. هر دو طرف این جدال از زبان قوم و تبار شان دارند مرثیه می خوانند و از محرومیت و جور و ستمی که به قبیلۀ شان روا داشته شده است سناریوهایی چه واقعی و چه جعلی می بافند، تا باشد که مردم منتسب به تبار،قبیله و زبان شان را در خدمت “امیر” جدیدی به صف کنند. همانطور که می دانیم بخش اصلی کسانی که در این عرصه به عنوان سخن گوی قبیله و تبار و به همین اعتبار نمایندۀ فیگورهایی در بندنۀ اصلی قدرت حاکمه ظاهر می شوند چهره هایی از جریان های اسلامی و بازمانده های سرگردان و نان به نرخ روز بخور چپ پوپولیست و بورژوایی در قد و قیافۀ بازمانده های حزب دموکراتیک خلق و جریانهای بازمانده از شعله جاویداستند. بنابراین لازم می آید تا یک بار دیگر البته از زاویۀ تبیین سوسیالیسم کارگری به پدیدۀ هویت قومی- تباری و ملی و جدالی که بر سر آن در گرفته است نگاهی بیندازیم.

جدال هویتهای قومی- تباری٬ هویت ملی و ناسیونالیسم افغانی

یك اصل بنیادین تنش و کمکشهای تباری و ناسیونالیستی در افغانستان طی این چند دهه و بخصوص در این اواخر جدال و تعارض هویتهای كاذب اتنیکی، ملی و قومی است. هویت ملی و قومی شاه بیت گفتار همۀ ناسیونالیستها را چه آنهایی که “ناسیونالیسم افغانی” را نماینده گی می کنند و چه ناسیونالیستهای تباری که ادعای “عدالت خواهی” و یا به تعبییر خودشان “عدالت قومی” دارند و چه ناسیونالستهای پشتون که مدعی اند که”ملت برتر و بزرگتری” استند و خواهان حفظ و تداوم “جایگاه تاریخی” شان می باشند، تشکیل می دهد. این نیروها در یک هیئت کلی دارند جامعه را در دو قطب متضاد یک صف آرایی خونین بسیج می نمایند. اساس مساله در حقیقت جدال بر سر قدرت و منفعتهای مادی متضاد و گاهأ متعارضی است که گاهی در شکل و شمایل ناسیونالیسم افغانی و گاهی هم در شکل به رسمیت شناسی حقوق و هویت های قومی و زبانی متفاوت تبارز می یابد، که  نتیجۀ آن چیزی نیست جز حقنه کردن هویتهای متفاوت بر زمینه های اتنیکی و تباری و بر اساس آن مشروعیت بخشیدن به تمایز و تعارض میان افراد جامعه. جریان های مختلف ناسیونالیستی، چه ناسیونالیسم در هیئت افغانی آن و چه در قد و قیافه ناسیونالیسم های تباری و قومی، در این جدال مطرح اند و میداندار؛ بخشأ سخنگویان این جریان ها را می توان در جناح چپ ناسیونالیستم افغانی و فاشیسم اسلامی یافت. یکی با اسم معرفۀ ناسیونالیسم افغانی مدعی است که: “ما یك ملت واحد افغان داریم با پیشینۀ بلند دفاع از یكپارچگی و استقلال ملی و همزیستی اقوام”، و در طرف دیگر این جدال ناسیونالیستهای قوم پرست و تبارگرا قرار دارند که بر هویت متمایز اقوام ساكن کشور متشكل از پشتون ، تاجک، هزاره، ازبک، ایماق، عرب،  بلوچ و نورستانی و . . . تاكید میكنند. یك طرف این جدال میكوشد تا از بالا “هویت ملی افغانی” صادر کند و طرف دیگر میكوشد مردم را بر مبنای تبار، محل، فرهنگ، زبان و عشیره از همدیگر تفکیک و بخش بخش كرده و بر بنیاد آن اصالت هویتهای قومی- تباری را نهادینه نموده و مشروعیت آن را تسجیل نماید.

به سیاق جدال خونین تبارگرایان و دارودسته های اسلامی در دو دهۀ گذشته، با آغاز پروسۀ انتخابات ریاستجمهوری و شوراهای ولایتی و بخصوص پس از پایان اولین و دومین دور خیمه شب بازی و کارنیوال انتخاباتی، به ویژه پس از دور دوم انتخابات برای مقام رییس جمهوری، تبارگرایان در هر دو سوی این معرکه یک بار دیگر از عنصر قومیت و تبار استفاده برده و باعث تداوم بحران و تشدید کشمکش بین انسانهای منتسب به گروه های اتنیکی در کشور شده اند. یک روز پس از کارنیوال براه افتاده شده در ٢٤ جوزا و رقابت میان دو چهرۀ مطرح و اصلی این رقابتها، عبداﷲ عبداﷲ و اشرف غنی احمدزی، که هردو از حمایت و پشتیبانی ارتجاعی ترین نیروها و باورها و همچنین قدرت های منطقه یی و امپریالیستی نیز برخوردار اند، تبارگرایان و ناسیونالیستهای قومی حامی و فعال در هر دو طرف این جدال قدرت و ستادهای انتخاباتی شان دست به انبان توطئه و تقلب شده اند و دارند بحران خطرناک دیگری را در جامعۀ بحرانی، بی ثبات و اشغال شده و جنگ زدۀ افغانستان دامن می زنند برخی از به اصطلاح نخبه گان سیاسی چپ بورژوایی و پوپولیست که روزگاری گویا فرا اتنیکی و تباری می اندیشیده اند نیز از نتایج دور نخست آراء شمرده شده چنان به وجد آمده بودند که توگویی که به آرزوهای دیرینه و تحقیر شدۀ تاریخی شان دست یافته باشند و نتایج اعلام شدۀ آرأی دور اول را برهان بر حقانیت مواضع خود شان و ثبوت بر این که قوم و انتیک آنها اکثریت شهروندان جامعه را می سازد، خواندند. و با اتکا به آرأی شمرده شدۀ دور اول، ابطال ادعای تاریخی تبارگرایان در صف رقیب را اعلام داشتند.

اما باید دید که این جریان های تبارگرا و قومی از دامن زدن به انقطاب و تقسیم آحاد جامعه به اتنیکهای مختلف و تراشیدن هویت های کاذب چه اهداف زمینی، مادی و سیاسی یی را دنبال می کنند. همان گونه که می دانیم و تاریخاً بدست داریم، ناسیونالیستهای تباری بر خلاف آنچه که ناسیونالیسم افغانی خوانده می شود، مدعی اند که در افغانستان هنوز ملت واحدی شکل نگرفته است و بر این اساس نافی هویت مشترک بر مبنای اصل شهروندی در یک سرزمین واحد استند. در حالی که طرف دیگر این جدال که با اسم معرفۀ “ناسیونالیسم افغانی” وارد کار زار شده است، جریانی که از هرجهت فقیر و مهجور است و در مقایسه با ناسیونالیسم های تباری و قومی فاقد انسجام و نیروی مادی نیز می باشد، به پشینۀ تاریخی و همزیستی ملیت ها و اقوام ساکن این سرزمین تکیه نموده و اساس استدلال اش را بر هویت مشترک “افغانی” می گذارد. این را تاریخاً می دانیم که یك هدف اصلی و دایمی جنبش های ناسیونالیستی برای شکل دادن به ملت، ایجاد و ابداع هویت مشترک و یا اراده و منفعت ملی بوده و می باشد. “ملت” در این باور آن چتر و سامانه یی است که افراد جامعه را فارغ از تعلق اجتماعی و طبقاتی شان می توان در زیرآن جا داد و به عنوان یک کتلۀ واحد و دارای ارزشها و منافع یکسان بر شمرد.

پس از آن که جنجال میان این دو صف از ناسیونالیستهای قومی و تباری ابعاد پیچیده تری کسب کرد، جان کری وزیر خارجۀ امپریالیسم امریکا به نماینده گی از قدرتهای امپریالیستی دیگر در دو سفر جداگانه حامل پیام روشنی به مزدوران شان در این دو صف بود و همچنین شخص اوباما و دوید کامرون نخست وزیر بریتانیا در تماس های تلفنی شان، دو طرف دعوا را به ترک مخاصمه دعوت و برای شان خاطر نشان ساختند که در نهایت مهره های بی مقدار و مزدوری بیش نیستند. این بر همه گان نیز روشن بوده و است که صلاحیت گزینش و تشخیص مطلوبیت افراد و نهاد ها برای انجام وظیفه و خدمت به استراتژی آنها، از آن دولت امریکا و متحدین اروپایی اش بوده و می باشد. این را تجربۀ این یک دهه و اندی به روشنی آشکار ساخته است. این که کدام یک از طرفین این دعوا در خدمت پیش برد استراتژی منطقه یی و تأمین منافع قدرت های بورژوا- امپریالیستی مفید و مناسب تشخیص شود؛ سر انجام انتخاب و به این مقام گماشته خواهد شد.

هیئت حاکمۀ امریکا و متحدانش در منطقه و اروپا پس از خلق تنش و تداوم آن به نوکرانش در هر دو صف این معرکه، طرح “حکومت وحدت ملی” را پیشکش نموده و وعده سپرده شد که در نهایت هردو را شریک سفرۀ چپاول و تقسیم قدرت خواهند ساخت. چنانچه که شاهدیم با وجود این سخاوت ارباب، کماکان جنگ و جدال ناسیونالیستهای قومی و تباری بر سر دست یابی به قدرت سیاسی و سهیم شدن در آن، ادامه دارد. هر دو جناح این تقابل همچنان بر طبل نفرت و برجسته ساختن تفاوتهای اتنیکی، زبانی و فرهنگی می کوبند و عربده می کشند. این جنگ و جدال بر سر احقاق حقوق و رفع ستم از کسی نبوده و نیست. بلکه بار و منفعت مادی و زمینی دارد که باید حقیقت سیاسی اش را بر ملا ساخت؛ همانطور که همه اطلاع داریم و شاهد آن استیم، پس از مهندسی حاکمیت ارتجاعی کنونی به رهبری کرزی، در سیزده سالی که گذشت تمام منابع مالی و شریانهای اقتصادی و بر همین مبنا قدرت سیاسی در انحصار نیروهای اسلامی- قومی قرار داشته و دارد. نه تنها این بلکه بلحاظ ایدئولوژیک افکار و آراء این نیروهای بغایت ارتجاعی، آراء و افکار مسلط در جامعه را می سازد. با وجود این، این نیروها دارند هر کدام به نوبه سهم خواهی و زیاده طلبی می کنند تا مکان و جایگاه برتر و مسلطی را که در طی این دوران، صد البته به یمن کمک های بی دریغ قدرت های امپریالیستی در رأس امپریالیسم امریکا، به دست آورده اند بیشتر از قبل استحکام و گسترش بخشند، تا گزندی به آن وارد نشود.

همانطور كه در آغاز این مطلب اشاره شد این صف آرایی در یک هیئت عمومی و از زاویۀ منافع مردم می تواند یک بار دیگر شیرازۀ جامعه را از هم بگسلد و در نتیجه نگرانی مردم دال بر تکرار فاجعۀ خونین دهۀ ۹۰ و لجام گسیختگی ارتجاع مذهبی و قومی، نگرانی یی به حق، عینی و واقعی است. در عین حال این را نیز نیک می دانیم و باید گفته شود که نیروهای حاضر در جدال قدرت با توجه به مکان و اقتدار شان و مهمتر از همه منافع اقتصادی و سرمایه های نجومی و افسانه یی که گرد آورده اند، منفعتی در از هم پاشیده شدن شیرازۀ جامعه و ایجاد دوبارۀ امارات و دار الخلافه های اسلامی- قومی در کوچه پس کوچه های کشور و عمدتاً شهرکابل را ندارند و اربابان شان در صف قدرت های بورژوا – امپریالیستی نیز به لحاظ استراتژیک منفعتی در بروز چنین وضعیتی ندارند و بهاین نیروها اجازه نه خواهند داد که دست از پا خطا کنند.

اما نباید غافل ماند که تداوم تنش و بحران خلق شده و تخاصم حاصله از آن، با توجه به صف آرایی ها و ظرفیت های موجود در هر دو جناح این تقابل ، می تواند نتایج خونبار و هولناكی را در پی داشته باشد. جدال ناسیونالیسمهای تباری و قومی همانطور که مشاهده می نماییم بر سر سهم بردن از قدرت سیاسی و در نتیجه تداوم منافع و اقتدار شان در همۀ عرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.

ناسیونالیست های شؤونیست در قالب نیروها و جریان های چون “حزب افغان ملت” و نیروهای ارتجاعی دیگر از این قماش و متعلق به جنبش ناسیونالیست تباری پشتون در این صف، با تکیه بر ادعای تاریخی “حق حاکمیت” و با انكار سهم بری ناسیونالیستهای تبارگرا و قومی اتنیک های دیگر، باز بر طبل قومی گری و نفرت پراکنی میكوبند و زمینۀ تقابل خونین میان مردم منتسب به اتنیکها و گروه های تباری را فراهم ساخته و می سازند. چنانچه در فوق اشاره شد این نیروها در تلاش اند تا موقعیت انحصاری و ویژۀ تاریخی قوم و تبار خود را حفظ و تأمین كنند. در طرف دیگر این جدال، ناسیونالیستهای قومگرا از اتنیک های دیگر در وجود “جمعیت اسلامی” و هم قطاران دیگر آن، با رجوع به پیشینه یی از نابرابری تاریخی و ستم و بیحقوقی و محرومیت ملی، که تاریخاً به قوم و تبار آنها روا داشته شده است، میكوشند دست رسی به حقوق و جایگاه سیاسی و اهرام قدرت، چیزی که در ازمنۀ تاریخ این چند سده از آن محروم بوده اند، را  برای خود شان ضمانت کنند.

یکی از نتایج مخرب هویت تراشی جنبشهای ناسیونالیستی بر مبنای ملت و تبار و جدال بر سر آن، در حقیقت ضدیت با اصل اصالت انسان و هویت انسانی یونیورسال و قالب کردن هویت های قومی و ملی بر آحاد افراد جامعه است. اگر جنبش های ناسیونالیستی آنهم از نوع تباری و قبیله یی آن در افغانستان هنر و توانی داشته باشند، که در این مورد بدون تردید و در حد بالایی از آن برخوردار اند و آن را طی این سه دهۀ خونین به خوبی نشان داده اند، کاشتن بذر نفرت و کشتار و جنایت است. این هنر و توانایی در نهایت تبارز عملی و مصداق پراتیکی اش چیزی جز تقسیم انسانها و شهروندان جامعه به اتنیکها و تبار و نژاد و تعارض و تخاصم بر این اساس نبوده و نیست. به سیاق تجربۀ خونین جنبش های بورژوا ناسیونالیستی در سطح جهان و متأخرترین آنها از رواندا تا یوگسلاوی و افغانستان دیدیم که چگونه مردم را بر مبنای تعلقات ملی و اتنیکی و در خدمت تأمین منافع بورژوازی خودی در قبال همدیگر به صف آرایی خونینی کشاندند، که در نهایت قربانیان این جنگ و جدال جریان های ناسیونالیستی برای کسب امتیاز و سهمی از  قدرت، اکثریت مردم زحمتکش بودند و حاصل که این اکثریت از خوان این جدال ها بردند چیزی نبوده جز تداوم فقر، ویرانی و ستم در اشکال دیگر. واقعیتی که تاریخ دو دهه و اندی از جدال تبارگرایان در افغانستان آن را با تمام تلخی اش برای مردم، طبقۀ کارگر و اقشار زحمتکش ثابت ساخته است. چنان که گفته آمدیم، ناسیونالیسم و هویت ملی و به همین اعتبار ناسیونالیسم مبتنی به اتنیک و عشیره با اصل اصالت انسان در تعارض و تناقض است. ناسیونالیسم در هر شکل و شمایل و با هر ادعایی که ظاهر شود منجر به دامن زدن انقطاب و بر اساس آن خلق دشمنی میان آحاد جامعه و در رأس طبقۀ کارگر و سایر زحمتکشان می شود که از نظر هر انسان آزادیخواهی مردود و محکوم است؛ مدعیان چپ و سوسیالیست در افغانستان که ادعای رهنمایی و رهبری اقشار زحمتکش در رأس طبقۀ كارگر را دارند، قبل از هرکس دیگری خودشان را منتسب به قوم و قبیله می دانند و هویت شان را نه از تعلق اجتماعی و طبقاتی بل از ارزشهای عصرحجری مبتنی بر اتنیک و عشیره می گیرند. این نیروها نه تنها كه خود فریبی میکنند، بلکه دارند به طبقه کارگر واکثریت زحمتکشان جامعه این را القأ می نمایند تا برای پذیرش یوغ برده گی سرمایه، تحت عنوان ملت و قومیت و منافع “ملی” گردن بگذارند. بناءً افشا و نقد ناسیونالیسم٬ چه ناسیونالیسم تباری و چه ناسیونالیسم ملی جزئی از وظایف تعطیل ناپذیر جنبش آزادیخواهی در رأس جنبش سوسیالیستی کارگری می باشد. ما باید حقیقت وجودی و منفعت مادی و سیاسی و ماهیت ضد انسانی این جنبشها را بدون اما و اگر و از هر جنس و شاخه یی٬ مورد نقد و افشا گری قرار دهیم.

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?p=1294