«

»

Aug 09 2015

Print this Post

اعلامیه سازمان سوسیالیستهای کارگری افغانستان

باز هم ارتجاع هار و رسن گسیختۀ اسلامی در هیأت طالبان قدرت نمایی نموده و با حملات دهشتناک و پیاپی یی در کابل و سایر نقاط کشور حمام خون بر پا و انسانهای بسیاری را از حق حیات محروم نمود. این یورش وحشیانه و سازمان یافتۀ اسلام سیاسی زمانی به اجرا گذاشته می­شود که سران “دولت وحدت ملی” و حامیان جهانی و منطقه­ یی شان در ضمن سوگواری و مرثیه خوانی برای “امیرالمؤمنین”از دست رفته، ملا محمدعمر این “برادر ناراض” و مجاهد، در تلاش اند تا با همکاری دولتمردان مرتجع پاکستانی باب آشتی و مذاکره با “امیرالمؤمنین” ملا اختر منصور رهبری جدید طالبان را پیش برده و زمینۀ مشارکت آن­ها را در قدرت سیاسی مهیا سازند. اما پاسخ طالبان و حامیان منطقه یی آن از جمله پاکستان به این تمایل و خواست سران دولت پوشالی حملات سازمانیافته و دهشتناک اخیر بود، تا علی­الرغم اختلافات درونی و کشمکش بر سر مقام رهبری، بتوانند از یک موضع برتر و با صلابت بر سر میز مذاکرات احتمالی بر گردند .

افشاء و سپس تأیید مرگ يا قتل ملاعمر رهبر طالبان این نماد توحش و جنایت که بیشتر از دو سال مخفی نگهداشته شده بود، توجه بیشتر اذهان مردم را به خود جلب نمود و واکنش های مختلفی را نیز در پی داشت. یکی از این واکنش­ها ابراز خوشى و سرور مردم آزادۀ افغانستان بود ، كه خاطرات تلخی از دوران سیاه وحشت و بربريت امارت اسلامی طالبان و هم کیشان مجاهد آنها در دهه نود میلادی با خود دارند. طی این ١٤ سال تمام مردم  زحمتکش افغانستان شاهد درنده خویی و جنایت و قساوت این نیروی فوق ارتجاعی بوده و می­باشد، که هر روز از زن و مرد و کودک این جامعه قربانی می­گیرد و آرامش و راحت را از مردم ربوده است. در همین حال نیروهایی از درون حاکمیت پوشالی مراسم رسمی یاد و بود از ملا عمر و بیعیت به “امیر المؤمنین” و رهبر جدید طالبان را در دل پایتخت و نواحی دیگر بر پا نمودند. 

ميراث سياه ملاعمر و همۀ جهادى هاى مسلمان براى مردم افغانستان از زن و مرد و پیر و جوان چیزی نبوده جزء تحمیل رنج، جنگ، فقر و ستیز با مدنیت و شادی و انهدام تمامی بنیادهای اقتصادی و اجتماعی. سلطۀ خونبار اسلام سیاسی و حامیان و مهندسان آنها در کمپ بورژوازی جهانی عقبگرد عظیمی را بر مردم این جامعه تحمیل نموده است  . بعد از افشاى مرگ ملاعمر، چند مساله  به روشنی بر همه­گان برملأ گردید، یکی از آنها عدم صداقت دولت پاکستان در مورد پروژۀ “صلح” و دیگرش بی­عرضه­ گی و بی­مایه­ گی سران حاکمیت پوشالی به رهبری اشرف غنی و نا آگاهی آنان از چند و چون ساختار و وضعیت نیروی مخالف یا به زعم و گفتۀ خودشان”برادران ناراض” است. چنانکه همین تازه­گی­ها اشرف غنی در پیامش به مناسبت تبریک عید از ملاعمر و موضعگیری اش تقدیر نمود. هم رژیم پوشالی و هم حامیان آن با وجود در اختیار داشتن استخبارات و ارگان­های کشفی عریض و طویل از مرگ ملاعمر و چگونه گی آن بی اطلاع بودند و پاکستان با مهارت تمام این چند سال اسرار مرگ وى را پنهان نمود تا بتواند با خاطر آسوده و فرصت کافی رهبری مرکزی طالبان و همچنین پیشبرد سیاست­ها و منافع استراتژیکش در افغانستان را به خوبی مدیریت نماید. خبر مرگ و افشای آن علی الرغم تلاشهای مذبوحانۀ دستگاه استخباراتی پاکستان عامل چند دسته­ گی و انشعاب در میان رهبری طالبان است. این پروسه از همین آغاز فیگور های مطرح طالبان را در برابر هم قرار داده، وبه رقابت میان آنها  گسترش بیشتر می بخشد. 

همانطور که اطلاع داریم ملا عمر و بخش بزرگى از بدنۀ طالبان با جهادى هاى عرب، بن لادن و القاعده، داراى بهترين روابط بودند و همين روابط حسنه و خوب حتى عامل اساسى سرنگونى امارت اسلامى طالبان گرديد، در حاليكه بخش هاى ديگرى از طالبان خواستار قطع رابطه با جنگجويان عرب و خروج بن لادن از افغانستان بودند. اين دونوع ديدگاه را مي­توان ظاهراً اولين نشانه هاى دوپارچگى گروه طالبان خواند و با گذشت زمان الى سامان گرفتن مذاكرات “صلح” با دولت كنونى افغانستان نمايانگر دست برتر گروه دوم دانست، كه گويا اكنون بعد از مرگ ملاعمر محوريت رهبرى طالبان را به چنگ آورده اند. اما از جانب ديگر از آنجایی كه پاكستانى­ها هميشه بازى سياسى چند پهلو را در برابر افغان­ها داشته اند، چنین تدبیر سنجیده و برنامه ريزى نموده اند تا با ترسيم و برپايى روند تازه، داعيۀ دوام جنگ را زير اسم بروز انشعاب ميان طالبان و بيعت جناح اكثريت طالبان با داعش، مشروعيت ببخشند. بناءً افشاى مرگ ملا عمر توسط پاكستانى ها آنهم چند روز پيش از برگزارى دور دوم مذاكرات نام نهاد صلح ميان دولت و طالبان همين هدف معين را دنبال مى كند كه پس منظر آن توقف مذاكرات صلح و انشعاب ميان گروه طالبان را مد نظر دارد.  

مداخلۀ آشكار پاکستان در افغانستان، حضور بن لادن و سپس كشته شدن او توسط نیروهای نظامی امپریالیسم امریکا در  نزديك اکادمی نظامی در ایبت آباد، موجوديت شوراى كويتۀ طالبان در ايالت بلوچستان، حملات توپخانه يي پاكستان به ولایت كنر و جنايت هاى جنگى طالبان موج بزرگى از خشم و نفرت را نه تنها ميان افغانها بلكه حتى ميان لايه هایی از مردم پاكستان نسبت به درگيرى بى رويۀ نظامى هاى پاكستان ايجاد نموده كه آنها را مجبور به تجديد نگاه سياسى دو گانۀ جديد نسبت به افغانستان ساخته است. اين نگاه استخباراتى جديد و عوام فريبانه، پيشكش نمودن تعامل صلح خواهى و در ضمن كار برد ساختار جديد نيروهاى وابسته براى ادامۀ جنگ در افغانستان را تعريف ميكند، كه از يك جانب معطوف است به مذاكرات صلح و از جانبى تكميل ساختن تركيب كمى وكيفى جديد نيروهاى تداوم جنگ زير عنوان پيوستن بدنۀ اصلى طالبان به داعش. سیاست جاری دولتمردان و نظامیان پاکستان از اعلام و افشای مرگ ملا عمر را پیشبرد سیاست اتخاذ شدۀ جدید آن کشور که چیزی نیست بجز تداوم جنگ و تحصیل منافع استراتژیکش در منطقه و افغانستان، تشکیل می­دهد. ايجاد انشعاب ميان طالبان و كشاندنِ هرچه بیشتر نیروهای آن زیر پرچم داعش، مانندگروه انشعابى طالبان به نام “محاذ فدائي” كه این گروه شديدا جانبدار دوام جنگ بوده و مستقيماً از جانب ادارۀ استخبارات نظامى پاكستان هدايت ميشوند و بر همين روال استعفاى ملا طيب آغا كه رياست نماینده­گی سیاسی طالبان در قطر را عهده دار بود که ظاهراً پس از افشای مرگ ملاعمر مناسباتش با شوراى كويته برهم خورد را نيز ميتوان در خدمت اهداف سیاسی و برنامه­های جديد دولت پاكستان دانست. 

اعلام موضع رسمی جناح مسلط طالبان در مورد تداوم جنگ و اجرائی شدن آن،که چیزی نیست جز پیشبرد استراتژی مطرح شده از جانب پاکستان، که تبارز عملی این موضعگیری را می­توان در حرکت ها و حملات اخیر خونبار در شهر کابل نیز مشاهده نمود. “دولت وحدت ملی” عدم صلاحیت و مشروعیت اش را گام به گام ثابت می­سازد. این دولت ارتجاعی از موضع ضعیف و با تضرع از طالبان و پاکستان “صلح” گدایی می­کند در حالی که آنها با کشتار مردم بی­دفاع و بی­پناه از موضع برتر سهم خواهی می­نمایند. دولتمردان مزدور در هیئت اشرف غنی و عبدالله عبدالله هر بار بر اجساد قربانیان اشک تمساح می­ریزند و ادعاهای میان تهی تحویل مردم می­دهند. پاسخ به وحوش اسلامی چون طالبان، القاعده و داعش و جنایات خونین و سازمانیافتۀ آنان و همچنین دولت ارتجاعی و حامیان بین­المللی آن را فقط زنان و مردان آزادیخواهی می توانند بدهند که حاضر اند از هستی و حیات و حرمت و شأن خود دفاع نمایند و به ارتجاع و راه حل­های ارتجاعی و قرون وسطایی با صراحت نه بگویند، نه حاکمیت پوشالی و کسان دیگری.

سازمان سوسياليستهاى كارگرى افغانستان ضمن محکومیت شدید جنایات اخیر ارتجاع اسلامی و ابراز همدردی عمیق به خانواده های داغدار و به غم نشسته چون گذشته معتقد است که پروژۀ طالبان، داعش و در کل اسلام سیاسی محصول استراتژی سرمایه­داری جهانی در رأس امپریالیسم امریکا بوده و پاكستان به عنوان متحد منطقه­یی آن در تلاش بوده و هست که منافع استراتژیکش در افغانستان را در همراهی با پروژه های اصلی سردمداران نظم امپریالیستی دنبال نماید. از همین رو پروژۀ داعش به عنوان یک پروژه کلان و معطوف به آسیای میانه از اهمیت بیشتری برخوردار است که می توان بخشی از نیروهای حاضر در وجود طالبان را در خدمت آن گمارد. پاکستان با انشقاق و انشعاب در طالبان می خواهد دو امر را همزمان دنبال نماید، یکی تقویت صفوف داعش به لحاظ نیروی انسانی و دیگرش قناعت افکار عمومی در مورد این که پاکستان گویا در تلاش است تا “صلح” و ثبات در افغانستان بر گردد ولی توانایی آنرا ندارد تا إراده اش را بالای بخش باقی مانده از طالبان که همچنان بر طبل جنگ می­کوبد  إعمال نماید .

 

زنده باد سوسیالیسم

شورای مرکزی سازمان سوسیالیست­های کارگری افغانستان

١٧ اسد ١٣٩٤ – 8 اگست 2015

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?p=1520