«

»

Nov 20 2015

Print this Post

به پیش به سوی نقد خرافات در هر نوع آن

نوشین ” فرامز “

رخشانه ی گرامی، تبسم نازنین، شکریه عزیز به شما و همه ی هم قطاران شما باید حقایق را گفت: قتل فجیع شما تنها دست گروهک های  طالب و داعش نبود، همان گونه که تنها دست غنی، عبدالله و محقق نبود.متاسفانه این جامعه سالیان طولانی گورستان عدالت، آزادی،عشق، زیبایی و دنیا بهتر بوده است؛ دست انسان های بیشماری از این دست در این مملکت همان قدر در وسعت و استمرار این قبرستان و قتل شنیع شما دخیل است که دست رئیس جمهور غنی،امریکا،اروپا، داعش و گروهک های جانی دیگر؛ از زمان های دور سر زن و انسانیت اینجا با تبر، سنگ و شمشیراز تنش جدا شده است؛ اگر شما و همسفر های شما را طالب و داعش در محضر و جلو چشم وحشت زده و بی فروغ اسیران هم نوعتان گردن برید، فرخنده را ما در مرکز کشور در حضور همه ی شهروندان با سنگ، لگد،چاقو و خشت قلع و قمع کردیم؛ کسی از ما ندا در نیآورد که های بشریت مترقی جهان همه ی ما شرمسار تاریخ ایم،آیا میدانید که رخشانه در قریۀ غلمین فیروز کوه(مرکز ولایت غور در چند قدمی بارگاه کدخدای که زن است) چرا با سنگ سلب حیات شد؟ جرم رخشانه چه بود؟رخشانه دوبار به دو مرد پیر توسط همین موجودات دو پا در چو کات “همسری” بده و بستان شده بود.

اما رخشانه عزیز با پا بندی به اصول انسانی قبل از این داد و ستد های خانوادگی که ازدواج نام گرفته است، کسی را دوست داشت؛ به کسی عشق می ورزید، یعنی این را باور داشت که به عنوان انسان در زندگی  حق انتخاب دارد.او به یقین میدانست که در این برهوت عشق، عاطفه، دوست داشتن، روابط پسر و دختر، مهر ورزیدن جرم است و مجازات اش هم مرگ، آن هم به شیوه ی دوران بربریت و جهالت بشر؛ آیا میدانید که هنگام دیدن رخسار رخشانه این وحشی ها که حکم سنگسارش را صادر نمودند چه گفتند؟ زیبایی که این دختر دارد از نور خداست، این لعین نور خدا را گندیده کرده است، باید سنگسار شود”.

بدون اینکه یک کلمه از رخشانه پرسیده شود، فردای آن روز برایش حفره کندند. فقط سر رخشانه از سوراخ آن چالۀ جهنمی بلند بود و پژواک ضجه هایش در میان هیاهو و نعره های خشمگین مؤمنان به گوش می رسید؛ آیا رخشانه واقعاً مثل خدا بود؟ آن خدایی که می گویند بی گوش شنوا است، بی دهن گویا است، بی دست و پا کنش و واکنش دارد، عجب تفکر مسخره ای! آیا یک “توته” گوشتی که اصلاً سر و ته ندارد می تواند زیبا باشد؟ اگر پرده ی قداست را از این پندار واهی بر کنی و عریان ش بیداری آنگاه همه بر این ” زیباشناسی ” خواهند خندید و آن را در حد یک لطیفۀ بی مزه و “جوک” خواهند پنداشت؛اگر خدای اینها جای فرخنده، رخشانه، شکریه و تبسم می بود، به سر و صورتش سنگ می ریخت و بی وقفه مثل اینها صدا در می آورد و می گفت وای دختر ها نجاتم دهید، های زنان این گونه زجر کشم نکنید، شما قدرت زمین و آسمان را دارید از دست این موجودات بی رحم مرا رهایی دهید، تا گوسفند وار زیر کارد و ساطور شان مثله نشوم، شکریه و تبسم اقدامی در رهایی اش نمیکرد؟ فرخنده می گذاشت که زیر تایر ماشین بی رحمانه له شود و پیکری بی جانش طعمه ی حریق گردد؟ رخشانه و رخشانه های قبلی، او را می گذاشت که موجودات دو پا آنقدر به سر و صورتش سنگ بکوبند که از دم و باز دم بازماند و صدای ضجه هایش که قلب هر شنونده یی را جریحه دار میکند زیر سنگ های تپه ی سیاه غلمین تا بشریت است طنین انداز باشد؟ من مطمئنم پاسخ به همه ی این پرسش ها اگر طالب و داعش نباشیم نه است، چون رخشانه و رخشانه ها موجودات ساخته ی ذهن و وهم نیستند که مثل خدای آنها به داد هیچ کسی نرسد.

 ای کاش شما ها اولی و آخری می بودید کمی پیش تر از این در دشت ارچی کندز از زن و مردی با سنگ نفس انسانیت گرفته نشد؟ در همین فیروز کوه زیر چادر والی ولایت دختری زیر تازیانه نرفت؟ در شمالی نجیبه به حکم وکیل پارلمان در محکمه ی صحرایی به گلوله بسته نشد؟ دختری در فرخار ولایت تخار در شام عروسی اش حین خوابیدن با همسرش از سوی همسرش تیر باران نشد؟ دختر و زنی از سوی شوهر و پدرش در هرات و هلمند فجیعانه با تبر و تیشه به قتل نرسیدند؟در بغلان دختری مدت های مدید در شکنجه گاه همسر و خسرش مورد شکنجه قرار نگرفت؟ در فاریاب، جوزجان و فراه دخترانی به بهانه ی اینکه گویا روسپی استند در تاریکی های شب با گلوله خاموش نشدند؟ نمیدانم از کدام سر آغاز کنم در بدخشان، خوست، ننگرهار، پکتیا، ارزگان و همه ی ولایات افغانستان آمار ها گویای این نیست که خشونت علیه زنان سیر صعودی دارد؟

در هر کوچه و پس کوچه ی من و شما همه روزه ده ها مورد خشونت و شکنجه بر زنان و دختران به ثبت نمیرسد؟ چه فکر می کنید این همه جنایت و ددمنشی از سوی طالب، داعش، پاکستان، غرب و امپریالیسم صورت می گیرد؟ گیریم به تیوری توطئه آنقدر تن در بدهیم و قبول کنیم که آری همه ی این ها کاری بیگانه ها است. وقتی پدری دختر و زنش را با تیشه و تبر قطعه، قطعه میکند لا اقل من نمیدانم چه منفعتی به بیگانه می رسد؟ زمانی پسری در همدستی برادر، پدر حتی مادرش دختر جوان خانواده را با سم “مرگ موش” و دارو های مضر دیگر به نیستی سوق میدهند تا به قول خودشان در بین سیال و شریک آبرو شان نه ریزد، چه کریدیتی به کشورها و یا استخبارات آنها در این امر متصور است که آنها را مجبور به سرمایه گذاری در این امور نماید؟ هنگامی که دختری بنا به فضای محدود و بسته ی خانواده و بسته گانش نه می تواند به خواست های طبیعی و انسانی اش برسد،دست به خود سوزی و خود کشی میزند، کدام دست خارجی این فضا را محدود کرده است؟ حتی وقتی گروهای جانی (طالب و داعش ) با دسیسه های استخبارات کشور های دیگر دست به جنایاتی علیه انسانیت می زنند؛ چه نیرو و قوتِ ذهنی در این ها است که اینها اینقدر هار و خون آشام این جنایات نا بخشیدنی را علیه هم نوع شان با خیال و وجدان آسوده انجام میدهند؟

تا جایی که من می بینم اکثریت این اعمال به شدت ضد انسانی یک مخرج مشترک دارد و همین مخرج مشترک است که وا میدارد تا عضوی یا اعضایی یک خانواده با وجود که سالها نسبت به یک دیگر مهرِ برادری، پدری، حتی مادر و خواهری داشته اند نه تنها که با خیال آسوده و وجدان راحت بلکه با افتخار خواهر، مادر و همسر خود را به شکلی زشت و قبیح نیست و نابود می کند؛ و این مخرج مشترک چیزی نیست جز دین و مزخرفات ناشی از آن، یعنی مذاهب؛ که با وعده های میان تهی و مسخره اش یک سره دنیایی ما را به گند کشیده است.

من کلان روایتی ندارم، عصر من هم زمان کلی گویی ها و حکم صادر کردن ها نیست؛اگر ما یک مقدار به کنش و واکنش هر روزه ی مان خم شویم به وضوح این ضد زن بوده گی مان حتی در نزد بهترین های مان مشهود است؛ چرا که ما مذهب زده ایم،آنهم مذهب مردسالار، این خرافات از آوان تولد الی مکتب، دانشگاه و اجتماع بشکل سیستماتیک در چوکات سیستم حقوقی، آموزش و پرورش و آموزه های اخلاقی در ما عجین شده است. از طرف دیگر وقتی من ادعا دارم که به گونه ایی اکثریت شهروندان در جنایات که صورت می گیرد دخیل اند، منظورم این تولید و باز تولید و جلا دادن به خرافات مذهبی در هر دم و باز دم مااست؛ با حفظ همه ی احترام به جمع خود جوش داد خواهی میلیونی اخیر که با انگیزه ی هفت سری بریده، درد های انباشت شده ی سالها پیش را یک باره مردم ستم دیده و پر از درد و آلام این کشور به جاده ها ریختند و با یک نه بزرگ به وضعیت موجود بدون تعلق زبان، قوم، سمت، مذهب و حزب کاخ نشین نان را به لرزه در آوردند، وجود شعار های “نعره تکبیر”، “الله و اکبر” عیناً همان صحنه ایی را تداعی و مجسم میکرد که در گلوی تبسم، شکریه و پنج هم تابوت دیگر شان کارد قصابی گذاشته شده بود و همین کلمات تکرار میشدند.”نعره تکبیر”، “الله و اکبر”. وقتی رخشانه و رخشانه ها در گوشه و کنار افغانستان به وسیله ی ملا ها با سر دادن شعار الله و اکبر سنگسار می شوند، شما در کابل و جمعی دیگر در ولایات مختلف از شورای ملا ها خواهان عدالت خواهی در زمینه می شوید و آنها را متهم می کنید که چرا خاموشیدو …

دوستان که هنوز دقیق متوجه نه شده اید، در اسلام قطع انگشت و دست، ضد زن بودن، زیر آوار کردن، دره زدن، قتل، سنگسار و جنایاتی از این قبیل مباح و روا است، شما لطفاً با تیوری پردازی های دلسوزانه به این خرافات پرداز گر نشوید. هر قدر این مزخرفات جلا یابد وبرایش تمکین شود این پندار دوره ی حجر فربه تر و آدم هاش هارتر و خون آشام تر میشود.

تجارب جهانی نشان داده است تا زمانیکه انسان های آزاده در یک صف به دور از استعاره، صریح و سر راست گند مذاهب را عریان نسازند، پرده تقدس و عوام فریبانه اش را ندرند، قلم و قدم شان را در جهت نقد بی محابا دین همسو نسازند و کاخ این سمتگر جنایت پیشه را فرو نریزند، خواهر کشی و زن ستیزی، کودک آزاری و نرینه گی، سنگسار و جنایات دیگر در هر قد و قیافه ایی مردمان آن جامعه را همراهی خواهد کرد.

به پیش به سوی نقد صریح و علمی جهل و خرافات!

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?p=1544