«

»

Mar 04 2017

Print this Post

نقش تبار گرایی در عروج مهره های سوخته

 

(آتیلا مهربان)

تصمیم شورای امنیت سازمان ملل  برای حذف نام گلبدین از لیست سیاه سازمان ملل که شامل حذف ممنوعیت سفر، آزاد شدن دارایی ها و برداشتن تحریم تسلیحاتی رهبر باند جنایتکار حزب اسلامی می گردد، واکنش های زیادی را در افغانستان  ایجاد نموده است. انزجار مردم از ایجاد زمینه یی که  چهرۀ جنایتکار و  منفور ی چون گلبدین را که حتی قبل از کودتای هفت ثور در همراهی با احمد شاه مسعود در خدمت استخبارات پاکستان قرار داشته و با طراحی آی.اس.آی پاکستان قیام مسلحانه اخوا نی ها را  در پنجشیر علیه دولت سردار داود پیاده کردند، از حاشیه به متن می کشد، قابل درک است.  جنایات وحشتناک احزاب جهادی در جریان جنگهای ١٩٩٢ – ١٩٩٦ در شهر کابل ، که حزب اسلامی، جمیعت اسلامی ، جنبش ملی و حزب وحدت به رهبری مزاری در آن نقش عمده داشته و کابل را غارت کرده و به حمام خون تبدیل کرده بودند، تا اکنون به ویژه از ذهن و خاطرۀ کابلی ها زدوده نشده است. در زمان نه چندان دورتجمعات اعتراضی مردم در شهر کابل بر علیه  دولت وحدت ملی  در عدم توانایی دولت در حفاظت جان مسافران هزاره که به دست گروه های جهادی سر بریده شده بودند، گلبدین دیوانه وار به تهدید مخصوصاً هزاره ها پرداخته و به آنها اخطار داد که به زودی برای آنها جای امنی در افغانستان ، پیدا نخواهد شد. با وصف این همه جنایات،  اشرف غنی در رأس دولت وحدت ملی به گلبدین نه تنها مصونیت قضایی داده است  بلکه متعهد شده است که با اتخاذ تدابیر لازم ، زمینۀ بر گشت ” آبرومندانۀ” او را به افغانستان مهیا می سازد

علاوه بر این تمام زندانیان مربوط به حزب اسلامی از زندان ها آزاد شده و کمیته یی مشغول تدارک برای ادغام  افراد مسلح باند حزب اسلامی در صفوف نیرو های مسلح دولت می باشد. به نیرو های بیرون مرزی حزب اسلامی که در کمپ های تدارکاتی پاکستان و ایران مقیم اند و گفته میشود که تعداد آنها به بیست هزار خانوار می رسد، هم بر اساس توافق دولت غنی ، مسکن و زمین داده شده و معلولان جنگی و کشته شده های  حزب اسلامی در قطار معلولان و کشته شده هایی قرار می گیرند که در جبهۀ مقابل آنان یعنی در دفاع از دولت کشته و معلول گشته اند. و به این دلیل از امتیازات مادی نیز بر خوردار می گردند. این ها همه در حالی است که قربانیان جنایات این حزب ، بازمانده گان کسانی که در اثر راکت پراگنی گلبدین در شهر کابل زنده گی شان به غارت برده شده و هزاران معلول جنگهای داخلی که هیچگونه تعلقی به جناح های متخاصم آن جنگ ها نداشتند، بدون هیچگونه امکان دسترسی به ابتدایی ترین وسایل معیشت  و در فقر مطلق برای زنده گی جان می کنند. پایه اصلی این داد و ستد را نیاز های مبرم  غنی و گلبدین به همدیگر تشکیل می دهد و بیانگر رابطه  میان نیاز های متقابل  آنها به همدیگر و تأمین منافع متقابل آنها میباشد

ظاهر این توافق دستیابی به صلح برای مردم افغانستان عنوان شده است.  اگرفرض گردد که صرفاً پایان جنگ به مفهوم صلح باشد،  تیز بینی فوق العاده ای برای درک این مسأله لازم نیست که مصالحه با گلبدین به هیچ وجهی نمی تواند حتی به مفهوم پایان جنگ در افغانستان باشد. همین حالا نیرو های مسلح تحت ” فرمان” گلبدین عملاً زیر پرچم طالبان می رزمند و مانند بسیاری از نیرو های در گیر جنگ، تعلق آنها به این یا آن جانب نیرو های در گیر نه از سر اندیشه و انتخاب آگاهانه آنها ، که از سر ناچاری اقتصادی است. و هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها با پیوستن گلبدین به ارگ، دست از جنگ بردارند

برای عدۀ زیادی نقش دولت غنی در این تراژیدی روشن است. آنها می دانند که تبار گرایی نتیجۀ منطقی ناسیونالیسم بوده و هیچ ربطی به تعهد برای زنده گی و افق بهتر برای افراد قبیله یی که مهر دفاع از منافع آنها را به سینه میزنند ندارد. درجریان همین چند ماه اخیر نمونه های زیادی از مظاهر تبار گرایی را تحت شعارهای میان تهی آزادی ملیت های زیر ستم، در افغانستان تجربه کرده ایم. جناح های مختلف حزب وحدت با شعار آزادی و محو ناسیونالیسم ، در برابر هم قرار گرفتند تا بر نفوذ خود شان افزوده و رقبای شانرا که آنها هم از تبار خود شان هستند، به حاشیه بکشند. محقق با بی آزرمی تمام همان انسانهایی را که ادعا دارد به خاطرکسب امکان زنده گی بهتر برای  آنها به آخور قدرت دولت وحدت ملی سر فرو برده است، انسانهای بی همه چیز که در آسمان ستاره ندارند و در زمین (جل – فرش زیر پا)، خواند.  رشید دوستم که خود یکی از جنایتکاران معامله گر است، برای از میان برداشتن احمد ایشچی  که یکی از هم رکابانش در حزب دموکراتیک خلق بود، تا سر حد تجاوز جنسی به او  پیش رفت، تا با معیار های مرد سالارانه و اخلاقی تجاوز به او ، ایشچی را از سر راهش بردارد. عطا محمد نور که در دفاع از داکتر عبدالله برای غنی ، خط نارنجی و قرمز میکشید، با کسب مجدد پست ولایت مزار، به سادگی به تعهدش به عبدالله ، پشت پا زد.. این رقابت ها ناشی از اختلافات ایدیولوژیک نیست. آنها برای تأمین پایگاه اجتماعی شان، و برای انحصار قدرت و  دست باز داشتن در غارت مردم و کسب بیشتر ثروت ، رقیب شانرا از صحنه بیرون می نمایند .

 نگاه گذرایی به تاریخ افغانستان از زمانی که این محدودۀ جغرافیایی  افغانستان نامیده  شده است نشان می دهد که  میان قبیله درانی و غلجایی همواره بر سر تصرف قدرت رقابت و خصومت بوده است. اگر نسبت اشرف غنی به قبیلۀ احمد زی که شاخه یی از غلجایی هاست نبود ، این توافق نمی توانست به این راحتی حاصل گردد. این مصالحه منافع سیاسی مشترکی را هم برای اشرف غنی و هم برای  گلبدین در قبال دارد. اشرف غنی می تواند در رقابت با طالبان که از قبیلۀ درانی هستند برای رهبری پشتون ها پایۀ اجتماعی بهتری کسب کند. و گلبدین که در تمام طول عمر سیاسی اش برای حفظ موقعیت و قدرتش  در زد و بند بوده است، می تواند از انزوای سیاسی بیرون شده و به آخور قدرت شریک گردد. البته استثناءاتی هم در این قاعدۀ کلی وجود دارد که بیشتر متأثر از منافع آنی بازیگران می گردد که نمونه اش موجودیت پشتون های غێر درانی در شمال اند که از طالبان حمایت می کنند نه از غنی. یکی از دلایل این امر می تواند در اقلیت بودن آن پشتون ها در برابر باشنده گان بومی آن مناطق باشد که هویت پشتون بودن ، بیشتر از تعلق تباری می تواند، منافع آنها را حفظ نماید

البته قبل از گلبدین افراد و  شاخه هایی از حزب اسلامی قبلاً در دولت اشرف غنی به قدرت خزیده بودند. داماد گلبدین حکمتیار در پست مشاور اشرف غنی و مشاور شورای عالی صلح کار می نماید. محمد خان معاون حزب اسلامی به رهبری عبدالهادی ارغندیوال همزمان معاون اول عبدالله عبدالله  نیز می باشد و شخص هادی ارغندیوال وزیر پیشین اقتصاد، حزب اسلامی را قبلاً در دولت به عنوان یک حزب سیاسی ثبت نموده  و جواز رسمی برای ادامۀ جنایات شان اخذ نموده اند

دولت اشرف غنی همانند هر دولت دیگر، تلاش دارد منافع خود و دولتش را منافع مردم جلوه دهد. ولی واقعیت آنست که  دولت نمی تواند چیزی فرا تر از یک دستگاه فرمانروایی طبقاتی و دستگاه ستمگری یک طبقه بر طبقۀ دیگر باشد. نقش قانون صرفاً توجیه ستمگری دولت بوده و سبب کاهش تصادم میان طبقات می گردد. کاهش تصادم میان طبقات به هیچوجه نمی تواند آشتی طبقات را در قبال داشته و  به  برابری میان طبقات بیانجامد

عدۀ دیگری که به دموکراسی بورژوازی تعلق خاطری داشتند و سازمان ملل برای شان نمادی از این دموکراسی است، از عملکرد شورای امنیت سازمان ملل در حذف نام گلبدین از لست سیاه، جا خوردند. همانگونه که هیچ سازمان و دستگاهی در یک جامعۀ طبقاتی نمی تواند مهر طبقاتی نخورده باشد، سازمان ملل و تمام ادارات مربوط به آن هم نمی توانند فرا طبقاتی باشد. سازمان ملل  مرکز هم آهنگی دستگاه های فرمانروایی کشور های سرمایه داری است

امنیت از نظر شورای امنیت سازمان ملل ، آشتی میان نماینده گان طبقات حاکمه است . از دید آنها کاهش شدت تصادم میان نماینده گان سرمایداری آشتی است. کشوهایی مانند ناروی که گل سر سبد دموکراسی بوده و در دفاع از ”عدالت” و حقوق بشر همواره گلو پاره کرده اند، با دایر کردن کورس های دموکراسی و حقوق بشر برای رهبران طالبان در کشور ناروی با هزینۀ کردن مالیه کسانی که قربانی جنایات طالبان اند، عملاً در پی منافع خود شان ، با تقاضای رسمی از دولت افغانستان وسیله شده اند که طالبان جنا یتکاری مانند سعید محمد اکبر آغا از زندان رها گردد.

بروز مواردی  ازینگونه  همکاری ها میان دولت وحدت ملی و حامیان بین المللی آن پدیدۀ تازه یی نیست. اولین خشت بنای دولت افغانستان پس از سقوط  امارت اسلامی طالبان، بر ناسیونالیسم و مذهب بنا نهاده شده است. و کماکان همان استراتیژی که نه فقط در افغانستان بلکه در کشور های عراق، لیبی سوریه و آفریقا نیز کار برد داشته و حاکمیت سرمایه داری را در کسب سود بیشتر، و با قیمت ریختن خون  صد ها هزار انسان، آواره گی، فقر و بی امنیتی ، تداوم می بخشد

 بر این اساس حذف نام گلبدین حکمتیار علی الرغم آنکه دستش به خون هزاران انسان بی گناه آلوده است، از لست سیاه شورای امنیت، هیچ تعجبی ندارد. زیرا ناسیونالیسم ، در خدمت نظام موجود اقتصادی ،  یکی از ابزار مٶثر دم دست سرمایداری برای سر کوب مردم و ایجاد تفرقه ، مخصوصآ میان کارگران  است . در اینجا فقط منطق سود جویی به قیمت زنده گی و رنج ملیون ها انسان است که میتواند  بر گشت  گلبدین ، این مهره سوخته را در متن قدرت  در چوکات دولت وحدت ملی توجیه کند

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?p=1751