«

»

May 15 2016

Print this Post

اعلامیه مشترک سازمان سوسیالیست­های کارگری افغانستان و کانون سوسیالیست­های کارگری به مناسبت روز همبسته گی جهانی طبقۀ کارگر

اول مه 2016 و طبقه کارگر

روز کارگر، تجلی اتحاد و همبسته­گی تاریخی طبقۀ کارگرعلیه نظام سرمایه داری از راه رسید. در این روز کارگران در سراسر جهان به اشکال مختلف و با بیان خواست ها و مطالباتشان ارادۀ طبقاتی خود را به نمایش میگذارند. روز کارگر برای ما کارگران سوسیالیست فرصتی است که با درسگیری از شرایط عینی مبارزۀ کارگران و در جهت رفع موانع موجود بر سر راه همبستگی طبقاتی طبقۀ کارگر علیه سرمایه داری، صفوف خود را هر چه بیشتر و بنا به ضرورت مبارزه منسجم تر کنیم

نزدیک به یک دهه از آخرین بحران اقتصاد سرمایه داری، که در نوع خود وحتی در مقایسه با دو جنگ اول و دوم جهانی بی نظیر بوده است، میگذرد و عملکرد سیاسی ارگانها و نهادهای سرمایه جهانی و نیز دستگاهها و دولت ها در هر کشور نشان داده است که سرمایه داری در قرن بیست و یک هیج افق و چشم انداز سیاسی برای کاهش و رفع بحران ندارد و مثل گردابی میماند که برای خروج از بحران همه چیز را در سر راهش به نابودی میکشاند. جنگ و کشتار، آوارهگی و ترور و سازمان دادن انواع دستجات فاشیستی نژادی و مذهبی، افزایش بی سابقۀ نظامیگری و امنیتی کردن جهان و افزایش سرسام آور تولید ابزار و ماشین آلات جنگی، سازمان دادن انواع دستجات نظامی از پلیس ضد شورش گرفته تا مامورین مخفی لباس شخصی، اخراج، بیکاری، کاهش دستمزدها و تعرض بی پروا به دستاوردهای اجتماعی و خدمات عمومی از جمله نهادهای اجتماعی، بهداشت وآموزش، بیمه های تأمین اجتماعی وافزایش سن بازنشستگی و بالاخره نابودی محیط زیست، خشکسالی و افزایش دمای زمین، آلودهگی هوا و شیوع انواع بیماریها از نمونه های آشکاری است که روزمره هست و نیست اکثریت ساکنان کرۀ زمین را در معرض تهدید جدی قرار داده است

رقابت های کاپیتالیستی، با پایان جنگ سرد، فروپاشی دیوار برلین، زانوزدن مدل های سرمایه داری دولتی واعلام پیروزی مدل بازارآزاد، بشدت افزایش یافت و جفرافیای سیاسی جهان را دستخوش تغییر کرد. دولت امریکا در جهت بازیابی هژمونی در این جفرافیا به افغانستان و عراق لشکرکشی نمود ومنطقه را بیشتر از قبل میلیتاریزه کرد. اگر چه رژیم بعث در عراق و رژیم طالبان در افغانستان جای خود را به دولت های دست نشاندۀ امریکا دادند ولی بلند پروازی های امریکا تحت نام ایجاد خاورمیانه بزرگ متحقق نشد. سیاست قدرت حاکمه در امریکا به رهبری جمهوری خواهان شکست خورد و منطقه تبدیل به محل تاخت و تاز انواع نیروهای نظامی و ارتجاعی شد که در آن دولت ها و نیروهای مختلف به منظور به عقب راندن ابتدایی ترین توقعات انسانی وارد عمل شدند. حزب عدالت و توسعه تحت رهبری اردوغان با حمایت صندوق بینالمللی پول و سرمایه گذاری سرمایهداران کشورهای متروپول با تحمیل سیاست های خصوصی سازی و نئولیبرالیستی به قدرت رسید. عربستان و قطر خرید تسلیحات نظامی شان را افزایش دادند، جمهوری اسلامی ایران به نفوذ خود در سوریه و عراق و یمن افزود ودولت اقلیم کردستان عراق که توسط امریکا و اسرائیل و اروپا به رسمیت شناخته شد به محل گسترش سرمایه گذاری هر یک از دولت های منطقه مبدل شد. سوریه سیر نزولی جنبشهای موسوم به بهار عربی را با نفوذ انواع و اقسام نیروهای ارتجاعی به نمایش در آورد و محل تلاقی سیاست های  جهانی دولت های سرمایه داری شد. روسیه و چین از یک سو و امریکا و اروپا از سوی دیگر در سوریه صف آرایی کردند و هر یک از دولت های منطقه از یک سو ترکیه و عربستان و قطر و از سوی دیگر ایران در این آرایش جای گرفتند. دولت اوباما و دموکراتها با نمایش عملیات حذف فیزیکی بن لادن و با استفاده از شکل گیری ارتجاع داعش حضور خود در سوریه را موجه ساختند و در مقابل رژیم اسد و روسیه عرض اندام کردند و حضور ناتو و نیروی نظامی خود در منطقه را بازتولید کردند. حضور نیروی سازمانیافته داعش به عامل موثر ائتلاف های سیاسی در منطقه و مجوزی برای حضور فعال دولت های با نفوذ در اقتصاد جهانی در رابطه با بحران منطقه و سوریه گردید. در چنین فضایی تنها استقامت توده ای کوبانی و بویژه حضور زنان در آن، در مقابل داعش، که کل ارتجاع منطقه را در پشت خود داشت، توانست از توقعات انسانی مردم منطقه دفاع کرده وصدای در گلو خفه شدۀ آنان را به زبان بیاورد و از حصار منطقه عبور داده به جهان بشناساند. عکس العمل آزادیخواهانۀ مردم جهان بازتاب حرکت کوبانی در مقابل کل ارتجاع منطقه و حامیان جهانی اش بود. سوریه در چند سال اخیر قربانگاه سیاست های سرمایه داری جهانی و بحران جاری اش بوده است. قرعه جنگ و کشتار و آواره گی در مقیاس عظیم تاریخی به نام مردم سوریه، که تاکنون حداقل نیم میلیون کشته و حدوداً چهار میلیون آواره را به همراه داشته است و نیز افغانستان وعراق زده شده است

حدود پانزده سال از لشکرکشی ارتش امریکا به افغانستان، سرنگونی امارت اسلامی طالبان و متعاقب آن ایجاد دولت مشتمل از جهادیها و ناسیونالیستهای قومی به رهبری کرزی، این یاران و همراهان سرمایه داری جهانی در دوران جنگ سرد، میگذرد. طالبان هرچند که دست ساز و پروردۀ پروژه های امپریالیستی در تبانی پاکستان و کشورهای عربی بود، اما پس از 11 سپتامبر کاربردش برای استراتژی و سیاستهای منطقهیی بورژوازی جهانی بسرآمد و در نقش دیگری ابراز وجود نمود. در دورۀ زمامداری حامد کرزی و اکنون نیز در دوران اشرف غنی هیچگونه نشانه یی از ثبات سیاسی و  اجتماعی در دست نیست. نه تنها ارتجاع مذهبی چون طالبان همچنان در منطقه حضور دارند و حتی از جانب “دولت وحدت ملی” به عنوان نیروی سیاسی شناخته شده و زمینۀ مشارکت شان در قدرت سیاسی به تأیید امریکا و متحدین غربی اش مساعد میگردد، بلکه شاخۀ دیگری از این ارتجاع هار مذهبی یعنی داعش که در سوریه و عراق بخش وسیعی از قلمرو این دو کشور را در دست دارند، حضور خود را در افغانستان نیز تقویت کرده است. قوانین شرع اسلامی همچنان اساس تمام قوانین از جمله قانون اساسی در افعانستان و نیز عراق را تشکیل می دهدو به یمن همسویی منافع سرمایهداری جهانی و اسلام سیاسی، این نیروها در این جوامع مسلط اند. افغانستان کشوری است که در صورت درجۀ بالایی از ثبات سیاسی میتواند محل مناسب سرمایه گذاری برای شرکت های خارجی یی باشد که در جهت تأمین سود هنگفت هستند. منابع طبیعی و نیروی انسانی دو عامل مهم برای تأمین سود مضاعف برای سرمایهگذاران موجود است و در حال حاضر در نقاطی از افغانستان شرکت های چینی، هندی و ایرانی کم و بیش دست بکار شده اند. در پارلمان افغانستان اگر چه زنان حضور دارند ولی پاشنۀ دولت و مجلس کماکان بر مبنای رسمیت بخشیدن به درجه ای از حقوق اجتماعی زنان و حضور آنان در جامعه نمیگردد. همین سال گذشته بود که عوامل ارتجاع مذهبی فرخنده را زنده زنده سوزاندند و با وجود اعتراضات گسترده در جامعه تا امروز اقدامی قانونی و عملی ای برای به محاکمه کشاندن عاملین اصلی جنایت شنیع صورت نگرفته است. بموازات عدم وجود درجه ای از ثبات سیاسی در افغانستان و فسادهای مالی در دستگاه دولتی و عدم امنیت با حضور نیروهای ارتجاع مذهبی طالبان و داعش در آنجا فقر و تبعات ناشی از آن همچون بیکاری و اعتیاد بر جامعه و بویژه در میان جوانان حاکم است. سال گذشته اعتراضاتی در رابطه با سیاستهای دولت فاسد بورژوایی حاکم صورت گرفت، که میتوان از اعتراض جوانان و دانشآموختهگان بیکار به عدم زمینههای اشتغال و نبود ابتداییترین امکانات حق زیست اشاره نمود. این حرکت اعتراضی تا حدودی توانست خودش را تحت عنوان “جنبش علیه بیکاری” متشکل نماید. این که این حرکت تا چه حدی میتواند به صورت جنبشی گسترده حضور اجتماعی و سیاسی خود را در افغانستان تقویت کند و جامعه را به مسیر مطالبۀ نیازهای اجتماعی و مبارزه برای آن جلب کند، به فعالیت گرایش منسجم سوسیالیست های کارگری در آنجا بستگی دارد.

ارگانهای ضدکارگری جمهوری اسلامی ایران منجمله خانه کارگر، در اول مه 2015در تهران نمایشی تفرقه افکنانه ای را در میان کارگران سازمان دادند و با سردادن شعارهای فاشیستی علیه کارگران ایرانی متولد افغانستان، آنها را عامل بیکاری در ایران قلمداد کردند و بدینوسیله فاشیسم مذهبی جمهوری اسلامی با فاشیسم نژادی تکمیل شد. در ایران کارگران و تشکل هایی که توسط کارگران در محل کار تشکیل شده اند به صورت مستقل و با طرح مطالبات خود نمی توانند مراسمی داشته باشند. نه تنها برگزاری مستقل روز کارگر در ایران ممنوع است، حتی تجمع های کارگران برای اظهار مطالباتشان ومنجمله طلب مزد روزهایی که کار کرده اند و پولی دریافت نکرده اند توسط رژیم اسلامی سرکوب می شود. فعالین کارگری و نماینده گان کارگران در زندان بسر می برند و به اشکال مختلف خود و خانواده هایشان تحت فشار و آزار دائمی هستند، تا جایی که دست از اعتراض بکشند و از تلاش برای سازمانیابی مستقل کارگری باز مانند. درجه بالایی ازحجم مبارزات کارگری در ایران، که در طی یکسال گذشته حدودا از سه هزار مورد گذشته، طبقه=ۀ کارگردر همین سطح توانسته است از دیوار استبداد عبور کند. بحران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در ایران چنان عمیق شده است که آثار و نشانه های آن در رژیم اسلامی و نیز در اقشار و طبقات جامعه بطور روزمره بازتولید میشود. رژیم اسلامی بر بستر چنان شرایطی  به برجام و قبول مذاکرات هسته ای تن داد که  تحریمها برداشته شود و دارایی بلوکه شده آزاد شود و خود را از مخمصه کنونی آزاد کند. سرمایه داری ایران هر چند با برجام و رفع موانع موجود در ادغام جهانی و قرار داشتن در سازمان تجارت جهانی و بانک جهانی قند در دلش آب شد ولی چند ماه پس از برجام و انتخابات مجلس اسلامی و خبرگان، سیر روندها نشان داد که بحران نه تنها با برجام اول با برجامهای بعدی هم راه نجات ندارد. بحران عمیق  سرمایه داری یک بحران جهانی است و ایران هم از آن مبرا نیست. در کنار این و ویژه گی بحران سرمایه در ایران مشکل قبل از اینکه راه حل اقتصادی داشته باشد مشکل سیاسی است که رژیم اسلامی و گرایشات درگیر در آن در چه سطحی و با چه شرایطی به توافقی در درجه ای از دولت سیاسی بورژوازی در ایران دست یابند . مصافا بر این  درجه ای از ثبات سیاسی و اعتماد حقوقی در رابطه با سرمایه گذاری خارجی لازم است که چنانچه این روند نیز متحقق شود به کار ارزان و کارگرخاموش نیاز هست. و فساد مالی در باند های حکومتی از ریز و درشت چنان بالاست که توبه آنها برابر با مرگشان خواهد بود. در چنان شرایطی و در حالی که میلیونها خانواده کارگری با مشقت روزگار را سپری می کنند و ناتوان از حداقل معیشت هستند، بحران فراگیر اجتماعی افراد جامعه را بکام اعتیاد، فحشا و خودکشی وقتل و جنایت می کشاند . تنها در سال گذشته آمار رسمی زنان و کودکان خیابانی تهران بیش از پنج هزار نفر، مرگ در اثر اعتیاد بالای 3 هزار نفر اعلام شده است. کارگران سوسیالیست، در شرایطی که جامعه با بحران عمیق سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ناشی از عملکرد سرمایه داری و رژیم استبدادی اسلامی روبرو است و با توجه به سطح مبارزات کارگری که در تاریخ اعتراضات کارگری بی نظیر بوده است می توانند با اتحاد و همدلی طبقاتی، چشم انداز واحد ی را در مقابل این مبارزات قرار دهند. مبارزه برای افزایش دستمزد، آزادی همکاران زندانی می تواند مبنایی برای این اتحاد عمل ها در جهت هماهنگ شدن و سراسری شدن مبارزات وایجاد تشکل های کارگری در محیط های کارباشد.مبارزات کارگری با تشکل های کارگری در بستر شرایط عینی حاضر می تواند سرمایه داری و رژیم اسلامی را به عقب براند

با گذشت چهار دهه از تدوین و سازماندهی و اجرای سیاست های نئولیبرالیستی و گذشت یک دهه از بن بست آن و عروج بحران عمیق و کم نظیراقتصاد سرمایه داری، به انحای مختلف تهاجم بی سابقه ای علیه طبقه کارگر در سطح جهانی صورت گرفته است و این تهاجم همچنان ادامه دارد. بموازات اعتراضات سالهای بحرانی اخیر در امریکا ی شمالی و مرکزی ، اروپا وکشورهای آسیا و افریقا، دولت های سرمایه داری ، از طریق اعمال قوانین امنیتی و ایجاد جنگ و فضای ارعاب و وحشت و ترور و انواع راسیسم به مقابله با توقعات طبقه کارگر دست زده و در پی خرید فرصت برای رفع بحران بوده اند. آن شرایط عینی و بحران، که سرمایه داری جهانی با استفاده از آن و تحت نام جهانی شدن اقتصاد و بازار آزاد، آزادی تجارت جهانی و رفع محدودیت های دولتی سر راه، هرگونه نهادها و سازمانهای کارگری و اراده جمعی را نشانه رفتند طی سالهای اخیر دوباره سر باز کرده است. در چنین شرایطی اشغال وال استریت در امریکا ، بلوکه کردن در اروپا ، بحران سیاسی یونان، جنبش اسپانیا و ایتالیا ، بهار عربی، استقامت توده ای در کوبانی، خیزش شبانه در فرانسه، جنبش بیکاری در افغانستان و حجم بالای اعتراضات روزانه کارگران در ایران، زنجیره اعتراضات طبقه کارگر بر بستر بحران جاری جهانی سرمایه داری در سالهای اخیربوده است وفروکش نخواهد کرد. جهانی شدن سرمایه داری و نئولیبرالیسم به منظور افزایش انباشت سرمایه وسود دهی و یورش جهانی سرمایه به سطح زندگی کارگران و تجمعات کارگری بود ه و است وهر گونه تفرقه و دامن زدن به تفاوت های مذهبی و قومی و زبانی و نژادی و جنسیتی در میان انسانها براین مبنا استوار بوده است که مزد و توقعات تا حد مطلق پایین باشد تا به سود دهی آن آسیبی نرسد. در اعتراضات کنونی در جهان و در حالی که سرمایه داری فاقد ظرفیت رشد و به حد بربریت رسیده است کارگران سوسیالیست در هر محل می بایست برای اتحاد طبقاتی کارگران با یک چشم انداز سیاسی واحد همت گمارند.اگر چه تاکتیک های مبارزه طبقاتی در هر محل متفاوت است ولی بدون تردید، بدون تبدیل شدن مبارزات کارگری به مبارزه ای سیاسی و ایجاد رهبری طبقاتی متشکل در آن، بدیل سرمایه داری شکل نخواهد گرفت

 

رهایی از بربریت سرمایه داری، تنها با اتکا به نیروی همبستگی طبقاتی کارگران شدنی است

زنده باد اول مه

سازمان سوسیالیست های کارگری افغانستان و کانون سوسیالیست های کارگری

28 آوریل 2016

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?p=1610