«

»

Dec 07 2012

Print this Post

کودکان و کارمزدی

 

 

افسانه خاشع       

 

در رسانه های گروهی غرب در باره کودکان خيابانی کابل بسيار نوشته اند و در اين شکی نيست که بيشترين اين کودکان، درآمد شان را ازکوچه و بازار بدست می آورند. يکی از آنها ناديه است او فقط يازده سال عمر دارد ولی ديريست که آموخته است مسوليت خانواده اش را بپذيرد. در تابستان ها او آب  و در زمستان ها کيسه حمام ميفروشد. .. پولی را که بدست می آورد به پدرش می دهد… ناديه دختر خجالتی است با صدای آهسته در باره زندگی  اش توضيح ميدهد:”پدرم پير و مريض است، او به تنهائی از پس امرار معاش ما بر نمی آيد.” …

فرزندان فقر

  به اساس آمار يونيسف تقريبأ 246 ميليون کودک بين سنين 5-14 در جهان کار مي نمايند. 120 ميليون آن بطور تمام وقت کار ميکنند، بقيه در کنار آموزش، مشغول آموختن حرفه و کار اند. کودکان کارگر در آسيا %21 ، در افريقا %41  و در امريکای لاتين %17 می باشد. %70 همه ی کودکان کارگر حرفه های دارند که ميتواند به سلامت شان مضر باشد. کودکان که 4 سال بيشتر ندارند حدود 16 ساعت در روز کار میکنند. بيشترين کار کودکان واکس زدن، موترشوئی، روزنامه فروشی، قالين بافی، کفاشی، حمالی، حمل مواد مخدر، پادوی، کار در مزارع و معادن، آجرپزی، تجارت سکس، کار در صنعت توليدات وسايل بازی، وسايل جراحی  و ورزشی … می باشد.

  در افغانستان کار کودکان چيزی رايج بوده و پشينه طولانی دارد، لازم به تأکید است که استثمار و بهره کشی ازکودکان مخصوصأ در مراتع و مزارع در ضمن سابقه دیرینه اش امر خيلی طبيعی شمرده می شود و مختص دوران حاضر نيست. در شهرها مخصوصأ شهرهای بزرگ خانواده ها جهت کسب شغل، کودکان شان را نزد خياط، آهنگر، قالين باف و… بعنوان شاگرد مي گمارند. اين کودکان کارگر نتنها از حداقل دستمزد محروم اند بلکه در اغلب موارد نیز فقط در بدل يک وعده غذا نيروی کار شان را می فروشند، البته به امید اينکه شغل و حرفه ی بیاموزند. بيشتر کارفرماها از کار کودکان چه مستقيم و چه غيرمستقيم سود می برند چون کودکان کارگر سطح توقع شان پائين و در اغلب موارد غيرمتشکل، بی پناه و تابع هستند بيشتر مورد توجه کارفرماها قرار میگيرند. در ضمن کارفرما و سرمايه داران از کودکان و نيرو کار ارزان شان جهت پائين نگهداشتن سطح حقوق کارگران بزرگسال نيز استفاده می برند.

 براساس آماريکه ازسوی صندوق حمایت کودکان سازمان ملل متحد يونيسف منتشر شده آمده است که تعداد کودکان کارگر در افغانستان به شصت هزار تنمی رسد. اما مطمئنأ که تعداد کودکان کارگر در افغانستان بيشتر از اين رقم است، چون تنها در کابل 60 هزار کودک خيابانی وجود دارد. اینکودکان به دلیل فقر خانواده های شان مجبور هستند در شرایط طاقت فرسا، غيرانسانی و دردآوربه کار های سخت و شاق مشغول شوند، تا بلکه بدین طریق با درآمد ناچیزی که بدست می آورند، بخشی کوچکاز مخارج زندگی خانواده های شان را تأمین کنند. شرایط زندگی آنها دشوار و شانس آنها برای تحصیل حداقل است. کودکان در کارگاه های مرطوب و زیرزمینی های تارودرخیابان ها به عنوان نيروی کار ارزان به کار گرفته شده  و همچونبردگان مورد معامله قرار می گیرند.

 فاکتورهای زيادی باعث رونق کارمزدی در ميان کودکان می شوند، در کل کودکان نيروی کار ارزان و کم توقع را تشکيل می دهند،کودکان کارگر نيروهای منفرد و غيرمتشکل بوده و قادر بدفاع از حقوق و خواستهای شان نيستند، موقعيت برده وار اين کارگران خود زمينه ی است که صاحبان کارگاها و رسته ها به آزمندی تمام آنها را استثمار نموده و درصورت «گستاخی و تمرد» نتنها که بوسيله کارفرما مورد اجحاف و تهديد بلکه در موارد هم مورد ضرب و شتم قرار می گيرند. کارفرما بدون پرداخت مزدرنج شان به بهانه های واهی و اتهمات ناروا آنها را به سادگی از کار اخراج  می کنند. اگر اين کارگران کوچک دست به اعتراض بزنند توسط کارفرما و ايادی اش تنبيه شده و تهديد مي گردند. و بعضأ توسط مالکين کارگاه ها مورد تجاوز جنسی قرار می گرند. خانواده های فقير برای امرار معاش، کودکان شان را به بازار کار گسيل مي دارند، در اغلب موارد عليرغم آگاهی از وضعيت کودکان شان، بدليل فقر و تنگدستی سکوت می کنند و بنوعی بر اعمال جنايتکارانه ی صاحبان زور و زر صحه می گذارند.

  چنانچه که همه می دانيم دلايل اصلی سياه روزی و نگونبختی ميليونی، ميليونها انسان در پهنه گيتی در دنيای نابرابر نظام سرمايه داری است. نظامی که بر اساس نابرابری استوار است نمی تواند مدعی بهروزی و تعالی بشر باشد. کارمزدی کودکان نيز از بلاهتها و فراورد های همين نظام ضد انسانی است. نظم که چون هيولا هر روز انسانها را برای بدست آوردن سود مضاعف به نيستی می کشاند نمی تواند و نمی خواهد ضامن رفاه و آسايش و شادی و امنيت باشد.

هرچند که سال و ماهی را به تعهد ” فقرزدائی” و “ممنوعيت کار کودک” و … هر از گاهی در بوق و کرنا می کنند ولی آنچه که آفتابی و عريان است اين حقيقت مسلم است که اين نظام از پس بهره کشی، جنگ و نابودی ميليونی انسانها چه بلحاظ فزيکی و روانی به حيات ننگين اش ادامه می دهد.

از کشورهای ديگر دنيا و وضعيت کارمزدی کودکان در آنها که بگذريم به افغانستان بعد از سرنگونی امارت اسلامی طالبان وقتی خيره شويم، عليرغم قيل و قالهای زمام داران جديد جمهوری اسلامی افغانستان و اربابان امپرياليست شان، آنچه قابل رويت است فقر، تنگدستی، آوارگی، جنگ و قربانی شدن و به نيستی کشانيده شدن کودکان است. چنانچه در آغاز ذکر شد، حاصل مجاهدت مناديان دموکراسی و حقوق بشر و در اين ميان حقوق کودکان وجود تنها شصت هزار کودک خيابانی در کابل پايتخت کشور است. کودکانی که اکثرأ بی پناه و آواره اند، هر کدام اگر نه هردو پدر يا مادر شان، بلکه يکی از آنها را حتمأ از دست داده اند.  اين کودکان خيابانی در شرايط سخت با زندگی و ناملايمات آن دست و پنجه نرم می کنند، و دم دست ترين نيروی کار ارزان برای استثمار کننده گان اند.

 در سائر نقاط کشور هم وضع بدين منوال و در مواردی بدتر از اين است، در مناطق مرزی از اين کودکان بعنوان پيک و حمل کننده مواد مخدر استفاده می کنند. بسياری از اين کودکان با محموله های شان ناپديد می شوند و کسی و مرجع از اينکه بر سر آنها چه پيش آمده و يا می آيد اطلاعی در دست ندارد. در اثر جنگ بخش بيشتری از روستاها ويران شده است، زمينه امرار معاش برای اغلب مردم روستائی وجود ندارد، مخصوصآ برای مهاجرين که از کشورهای همجوار چون ايران و پاکستان برگشته اند (بويژه نسل جوان ) روستا ديگر رغبتی بر نمی انگيزد و کششی ندارد، بنأ برای امرار معاش به شهر ها رو مي آورند و به خيل کارگران مزدی و از آن ميان کودکان کارگر افزوده می شود.

 در شهرها بنا به تراکم نيروی کار، همه ی اينها جذب بازار کار نشده و بيشتر شان به حاشيه نشينان تبديل می شوند. اينجاست که کودکان شان را جهت پيشبرد امور زندگی  و امرار معاش به دست غارتگر بازار می دهند. و این کودکان به کار در کارخانه ها و کارگاه های صنايع دستی و يا نیز به کار در بازار از جمله واکس زدن، آب فروشی، سگرت فروشی، روزنامه فروشی، کارهای ساختمانی، کفاشی، حمالی، کار در کوره پزخانه ها و …  شروع مي کنند. شايد هم از فرط بينوائی به تنفروشی و گدائی رو بيآورند. اين کودکان به دلیل مشکلات اقتصادی توسط خانواده وادار و یا هم بدليل ادای مسئوليت تشویق به کار می شوند و بسیاریاز آنان تنها نان آور خانواده  های شان هستند.

 کودکان مهاجر افغان در ايران و پاکستان نيز وضع مناسبتر از بقيه ندارند. اين کودکان زمينه تحصيل برای شان مهيا نبوده و نيست،  اين کودکان برای کمک به خانواده های شان اکثرا کارهای از قبيل پرس کاری، تراش کاری، آجرپزی، مزدوری و  دست فروشی می کنند.

ساعت کار این کودکان از 5 صبح آغاز شده وروزانه مجبورند تا 18 ساعت کار کنند. کودکان که در کارگاه های قالين بافی مشغول کار اند در اتاقهای تنگ و تاریک و در نامناسبترین شرایطبهداشتی کارمی کنند. بيشتر اين کودکان به امراض گوناگون مبتلا هستند از قبيل خميدگی  ستون فقرات، رماتيزم مفاصل، خرابی شش، درد انگشتان، نفس تنگی، سل و… در واقع اين کودکان کارگر در محیط کار از امکانات ایمنی بی بهره اند و هيچگونه بيمه جانی و درمانی ندارند.

  معمولی ترين شکل کار کودک، کار در خانه است، در روستاها از قديم کودکان در امور کشاورزی سهم می گرفتند، نگهداری و مواظبت از کودکان کوچکتر، کمک در امور آشپزخانه اينها کارهای هستند که کودکان در انجام آنها سهم دارند ولی هيچگاه بعنوان کار پذيرفته نشده است و از بس که رواج داشته خيلی هم طبيعی مینمايد. دخترانی زيادی نزد خانواده های متمول بعنوان کلفت و نوکر کار می کنند. شرايط کار اين کودکان خيلی سخت و ساعت آن طولانی است. اين ها بيشتر مورد اذيت و آزار حتی آزار جنسی قرار می گيرند ولی کسی کمتر شرايط غيرانسانی اين کودکان را می بيند. نتيجه آزارجنسی يا در حقيقت تجاوز جنسی، باردار شدن ناخواسته است که سرانجام اگر که به مرگ هردو مادر و نوزاد نه انجامد، مادر بينوا را به بازار تجارت سکس و تن فروشی می کشاند.

 کودکان که مجبور به کارمزدی می شوند، کودکی، نشاط و شادابی و سلامت شان را از آنها می ربايند. نمی توانند به عنوان يک شخصيت مستقل خوب تکامل کنند، آنها از لحاظ فزيکی و روانی صدمه می بينند. و کار های را که مجبور به انجام آنها می شوند موجب آسیب‌های جدی جسمی آنهامی‌شود. بهره کشی از این کودکان تعرضی آشکار و بی رحمانه و غیر انسانی به حقـوق کودک است.

در اعلاميه جهانی حقوق بشر بر رعايت حقوق ويژه ی کودکان و حمايت همه جانبه و گسترده از آنان تاکيد فراوانی شده است. نظام سرمايه داری حاکم، جامعه، قوانين، دولت، خانواده و در مجموع سیستم اقتصادی اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه مقصر و بانی سياه روزی و ضایع شدن حقوق کودکان هستند.

Permanent link to this article: http://workersocialist.org/?p=617